باشد از آنروز طالعم فیروز
که در آیی به چهر مهر افروز
روز روشن شود مرا شب تار
به محرم در آیدم نوروز
سال ها ز آب و تاب دیده و دل
در فراق تو هر شبم تا روز
بر زمین ریخت اشک کوکب ساز
بر فلک رفت آه کیوان سوز
گرنه از جان و سر عزیزتری
تو بدان طلعت ستاره فروز
سر به پایت چرا نهم هر شب
جان برایت چرا دهم همه روز
حیفم آید ترا که بار آیی
خشم پرور ستمگری کین توز
قهر بر ما مران که کس نکند
جور با دوستان مهر اندوز
به جفا از تو رو نگرداند
از صفایی وفای عهدآموز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از آرزوی روزهای خوش و روشنی سخن میگوید که با آمدن معشوقش به زندگیاش خواهد آمد. او از دلتنگی و غم فراق مینالد و بیان میکند که چگونه شبها تا صبح در اندوه او میگذراند. شاعر اشکریختن و دلسوختگی خود را به تصویر میکشد و از معشوق میخواهد که با خشم و ستمگری به او نزدیک نشود. او به عهد و دوستی و مهربانی اشاره میکند و خواستار حفظ محبت و وفاداری در روابط است. در کل، این شعر بیانگر عشق، انتظار و درد فراق است.
هوش مصنوعی: از آن روزی که تو با چهرهای روشن و دلپذیر وارد زندگیام شوی، بهروز و خوشبخت خواهم بود.
هوش مصنوعی: روز روشن میشود و شب تار به پایان میرسد؛ من در محفل مخصوصی ظهور میکنم که همان نوروز است.
هوش مصنوعی: سالهاست که چشمانم و دلم در انتظار تو هستند و هر شب تا سپیدهدم به این فکر مشغولم.
هوش مصنوعی: اشکهای ستاره بر زمین ریخته و آهی که از کیوان بلند شده به آسمان رفته است.
هوش مصنوعی: اگرچه جان و سر برایم عزیز هستند، اما زیبایی تو از آنها نیز گرانبهاتر است.
هوش مصنوعی: چرا هر شب به پای تو میافتم و همه روز جانم را برای تو فدا میکنم؟
هوش مصنوعی: حیرت زدهام که چرا باید بار خشم و ظلمی را بر دوش بکشی که بر تو عذاب میآورد.
هوش مصنوعی: ما دوستانی داریم که به ما محبت ورزیدهاند؛ پس بر ما قهر نکن، زیرا هیچکس نمیتواند با دوستان خود بدرفتاری کند.
هوش مصنوعی: به دلیل بدیهایی که تو انجام دادی، از خوبیها و پاکیها دور نمیشوم و به وعدههایم وفادار میمانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مبارک تر از ستارۀ روز
صدمۀ آفتاب صدر افروز
عقل تو علم بین و علم گشای
طبع تو جود و رز و جود آموز
شست آذر مه از کمان هوا
[...]
آنکه در حکم او بود شب و روز
برفشاند به روی گنبد گوز
عدل شمعی بود جهان افروز
ظلم شه آتشی ممالک سوز
هست ایام شمس دین نوروز
هست بر کامها دلش فیروز
روز حاسد ز کین او چون شب
شب ناصح ز مهر او چون روز
چرخ بیدادگر ز هیبت او
[...]
ای بر اعدا و اولیا پیروز
در مکافات این و آنشب و روز
بر یکی جود فایضت غالب
وز دگر جاه قاهرت کینتوز
بذل نزدیک همت تو چو وام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.