گنجور

 
صفایی جندقی

در آغاز پیری و انجام کار

مرا باز بخت جوان گشت یار

نکو محضری مهربان دلبری

به نامیزد آمد مرا درکنار

در آمد به کاخم بتی ماه روی

بتی کارساز و مهی سازگار

گل اندام و گل بوی و گل پیرهن

گل آگین و گل رنگ و گلگون عذار

به طلعت چو ماهی ولی کام بخش

به قامت چو سروی ولی کامکار

بدن کوه مرمر ولی راهرو

دهن تنگ گوهر ولی باده خوار

به پیکر بهاری ولی بی خزان

به عارض ریاضی ولی بی حصار

دهان خوان نعمت که جانش خورش

زبان کان شکر که شکرش مدار

به گیسویش از عنبر و مشک ننگ

به لیمویش از نار و نارنگ عار

چه نسبت شکر را به مرجان دوست

چه قیمت گهر را به دندان یار

شکر کی شود این چنین شهد ریز

گهر کی بود اینقدر آبدار

صفایی چه غم گر غمم زو فزود

هم او نیز باشد مرا غم گسار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

مرا جود او تازه دارد همی

مگر جودش ابر است و من کشتزار

«مگر» یک سو افکن، که خود هم چنین

بیندیش و دیدهٔ خرد برگمار

ابا برق و با جستن صاعقه

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
عنصری

به از عید نشناسم از روزگار

نه از مدح خسرو به آموزگار

خداوند عالم کزو وقت ما

همه ساله عیدست لیل ونهار

یمین و امین اختر یمن و امن

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

بدین خرمی و خوشی روزگار

بدین خوبی و فرخی شهریار

چنان گشت گیتی که ما خواستیم

خدایا تو چشم بدان دور دار

خداوند گار جهان فرخست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه