گنجور

 
عیوقی
 

به نام خداوند بالا و پست

که از هستی اش هست شد هر چه هست

فروزندهٔ شمسهٔ خاوری

برآرندهٔ طاق نیلوفری

معطر کن باد عنبر نسیم

نظام آور کار در یتیم

نه پیکر، نگارندهٔ پیکران

نه اختر، بر آرندهٔ اختران

جهاندار بخشندهٔ کامکار

خداوند بیچون پروردگار

گر از خاک ره برنگیری سرم

روم مصطفی را شفیع آورم

سلام من العالم الحاکم

علی روضة المصطفی الهاشمی

شفیع امم خاتم انبیا

سپهر رسالت مه اصفیا

کلید در گنج رب جلیل

امام هدی در درج خلیل

شه آسمان قدر و سیاره جیش

مه هاشمی آفتاب قریش

هزاران درود از جهان آفرین

سوی روضهٔ سید المرسلین

الهی چو اومیدوارم به تو

برآور اومیدی که دارم به تو

رهی پیشم آور که در هر قدم

زنم دم به دم در رضای تو دم

در آموز شکرم چو بخشیم گنج

صبوریم ده چون فرستیم رنج

ز شرم گنه آب رویم مبر

چو خاکم ز تقصیر من درگدر

توقع همین دارم ای کردگار

که در رستخیزم کنی رستگار