آوخ که یار برسر این ناتوان رسید
وقتی که از شکنجه هجران به جان رسید
فرصت نیافت یار و به پایان شتافت عمر
مهلت نداد مرگ و اجل بی امان رسید
جانان به پرسش آمد و جان گرم رفتن آه
خارم به دیده فصل بهارم خزان رسید
پی کن به پهنه ی هوس ای دل رکاب عیش
حالی که وصل و هجر عنان بر عنان رسید
از کینه ی چرخ وکاوش اختر به ما نرفت
چندان جفا که زان مه نامهربان رسید
دل با نگاه اولش از کار شد مگر
یک تیر سهم سینه ی ما ز آن کمان رسید
آن فتنه از زمانه بر اهل زمین نخاست
گر چشم او به فتنه آخر زمان رسید
در فرقت تو ناله ام از گریه بازداشت
اقبال و بخت من بین که به دام فغان رسید
سرها به از کفم چو صفایی به پای رفت
سودم ز شکوه چیست که چندین زیان رسید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از جدایی از یار صحبت میکند. او اشاره دارد که وقتی یار به او میرسد، دیگر زمان کافی برای زندگی ندارد و مرگ در کمین است. دل او در آستانه جدایی از یار شکسته است و در عین حال، به لذتهای عشق اشاره میکند. شاعر احساس میکند که روزگار بدی را سپری کرده و از خیانت زمان و ستارگان رنج میبرد. او توضیح میدهد که عشق او به یار بسیار عمیق بوده و درد جدایی او را به شدت آزار میدهد. در نهایت، شاعر به حسرت و زیانهای بیشماری که به خاطر عشق و جدایی متحمل شده، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای کاش که محبوب به سراغ این دل ناتوان آمد، زمانی که این دل از رنج دوری و فراق به ستوه آمده بود.
هوش مصنوعی: دوست فرصت نکرد تا به پایان زندگیاش برسد و عمرش به پایان رسید؛ مرگ و زمانه اجازه ندادند که به خواستههایش دست یابد.
هوش مصنوعی: محبوب به سوال آمد و من با شوق و حرارت در حال رفتن هستم، آه، من مانند خاری در چشم هستم و فصل بهار زندگیام به پایان رسیده است. خزان فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: ای دل، به دنیای شادی و خواستهها نگاهی بینداز و با تمام وجود از لذتهای زندگی بهرهبرداری کن، زیرا در این لحظه زمان وصال و جدایی با همدیگر تلاقی کردهاند.
هوش مصنوعی: به خاطر کینهای که آسمان و ستارهها از ما دارند، ما آنقدر ظلم و سختی را تحمل نکردیم که از آن ماه نامهربان رسید.
هوش مصنوعی: دل به محض اینکه چشمش به نگاه اول آن شخص افتاد، از کار و زندگی افتاد. گویی که یک تیر از کمان شلیک شده و به سینهی ما اصابت کرده است.
هوش مصنوعی: آن بلای بزرگ از سوی زمانه بر مردم زمین نازل نشد، اگر نگاه او به بلای پایانی زمان دوخته شده بود.
هوش مصنوعی: در دوری تو، نالهام از شدت گریه کناره گرفته است. به یاد داشته باش که بخت و اقبال من چگونه به دام صدای غمانگیز من افتاده است.
هوش مصنوعی: سرها از دستم بهتر است زیرا که زیبایی به پا رفته است. سود من از این شکوه چیست وقتی که این همه زیان به من رسیده است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صدر جهان بحضرت شاه جهان رسید
با کام دل بر ملک کامران رسید
گشت از حضور صدر جهان شاه شادمان
چون صدر نزد شاه جهان شادمان رسید
حضرت جنان مثال و بتدریس علم صدر
[...]
طبعم به عرضه کردن دریا و کان رسید
نطقم به تحفه دادن کون و مکان رسید
هم وهم من به مقصد خرد و بزرگ تاخت
هم گام من به معبد پیر و جوان رسید
این دود عود شکر که جانست مجمرش
[...]
این خرّمی نگرکه مرا ناگهان رسید
وین مملکت نگرکه بمن رایگان رسید
بختم بخواب نیز نیارست دید هم
کاری چنین شگرف که او را عیان رسید
عمری بمانده بنده درین آزو آرزو
[...]
دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید
دو دم به دل برآمد و آتش به جان رسید
بر تن شنیدهای چه رسید از فراق جان؟
از درد دوری تو دلم را همان رسید
هرگز جفا نبرده و دوری ندیدهام
[...]
ایدل بیار مژده که شاه جهان رسید
فرمانده ملوک زمین و زمان رسید
شاه جهان طغایتمور خان که ملک را
چون او رسید با تن آزرده جان رسید
چون عز پایبوس شهنشاه یافت تخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.