رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود
این رفیقی است که صدمرحله همراه شود
جای پا سر به قدم باز نهم در همه عمر
رهروی را که به رفتار تو از راه شود
رسدش دست به دامان حکیمی بینا
هر که از روی عمی پیرو اشباه شود
نکته ی عشق از این پس ننویسم به کتاب
که مباد قلم از راز من آگاه شود
مگرم طول شب هجر کشد ورنه کجا
قصه ی عشق من و حسن تو کوتاه شود
چند در آتش و آب از دل و چشم تر و خشک
کاش یکباره هم این اشک و هم آن آه شود
دلم از زلف تو مشکین رستی تافت دراز
تا به بوی بر سیمین تو در چاه شود
گلشنت زد رقمی با خط ریحان که هلا
ره به منزل نبرد هر که از این راه شود
چون هما سایه فکن بر سر این بی سر و پای
کاین گدا نیز در اقلیم غمت شاه شود
مگذر از قتل صفایی که همین خواهد بود
آرزویی که مرا از توبه دلخواه بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق گوینده به معشوق است. او به دنبال معشوقی میگردد که همواره در کنار او باشد و در تمام مراحل زندگی همراهش شود. در این مسیر، گوینده به حکمت و درک عمیق نیاز دارد و تأکید میکند که نباید راز عشقش در نوشتهها برملا شود. در شعر، احساساتی چون درد جدایی و اشتیاق برای رسیدن به معشوق به تصویر کشیده شده است. گوینده از زخمهای دل و اشک و آههایش صحبت میکند و در پایان به این نکته میرسد که آرزوهایش او را به سمت توبه و دوری از عشق سوق میدهند. بهطور کلی، شعر بیانگر تضاد بین عشق و درد جدایی است.
هوش مصنوعی: او رفت و دل هم با او رفت؛ چون برای آن ماه زیبا و دلربا میرود. این دوستی است که در هر شرایط و مرحلهای همراهیاش خواهد کرد.
هوش مصنوعی: در طول عمرم، جای پایم را در تمام مسیرها باز میگذارم تا اگر کسی با رفتار تو به حقیقت رسید، بتواند از آن مسیر نتیجۀ خوبی بگیرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که با نادانی و ظاهربینی راه را گم کند، باید دست به دامن یک حکیم آگاه بزند تا او را هدایت کند.
هوش مصنوعی: از این به بعد دیگر درباره عشق نمینویسم، زیرا نگرانم که قلم از رازهای من خبر دار شود.
هوش مصنوعی: آیا میتواند شبهای طولانی دوری را تحمل کند؟ وگرنه داستان عشق من و تو هیچگاه تمام نمیشود.
هوش مصنوعی: چند بار باید در دلهره و نگرانی غوطهور شوم و از دل و چشمانم اشک بریزم. ای کاش یکبار همه این دردها و ناراحتیها به یک جا برسد و هم اشکهایم بریزد و هم آههایم از دل بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: دل من از پیچ و تاب زلفت به شدت میلرزد و میدرخشد؛ تا آنجا که بوی خوش سیب تو مرا به عمق چاهی میکشاند.
هوش مصنوعی: باغ تو با زیباییای چون خط ریحان آراسته شده است، اما این زیبایی نشاندهنده راهی نیست که هرکس از آن بگذرد، به مقصدی برسد.
هوش مصنوعی: چنان بر سر این بیپناه سایه افکن، که این گدا نیز در سرزمین غم تو، به مقام شاهی برسد.
هوش مصنوعی: از مهلتی که برای بهبود خود دارم عبور نکن، چون همین آرزویی است که من از توبه و بازگشت به سوی خدا دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
میزدم نعره و فریاد ز من کس نشنود
یا نبد هیچ کس از بادهفروشان بیدار
یا خود از هیچ کسی هیچ کسم در نگشود
چون که یک نیم ز شب یا کم یا بیش برفت
[...]
واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود
جز قیاس و دوران هست طرق لیک شدست
بر اولوالفقه و طبیب و متنجم مسدود
اندر این صورت و آن صورت بس فکرت تیز
[...]
شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود
ای که در نعمت و نازی به جهان غره مباش
که محال است در این مرحله امکان خلود
وی که در شدت فقری و پریشانی حال
[...]
آسمان قدر وزیرا چو تو بر روی زمین
تا زمان هست نبودست و بزرگی نبود
شاه ملک کرمی در بر خود فرزین وار
جای دادی و پسندد ز تو هرکس شنود
بنده بر رقعه اخلاص چو رخ راست رواست
[...]
هرکه همچون من و تو از عدم آمد بوجود
همه دانند که از بهر سجود آمد وجود
تا بسی محنت خدمت نکشد همچو ایاز
مرد همکاسه نعمت نشود با محمود
هرکه مانند خضر آب حیات دین یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.