گنجور

 
صفایی جندقی

رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود

این رفیقی است که صدمرحله همراه شود

جای پا سر به قدم باز نهم در همه عمر

رهروی را که به رفتار تو از راه شود

رسدش دست به دامان حکیمی بینا

هر که از روی عمی پیرو اشباه شود

نکته ی عشق از این پس ننویسم به کتاب

که مباد قلم از راز من آگاه شود

مگرم طول شب هجر کشد ورنه کجا

قصه ی عشق من و حسن تو کوتاه شود

چند در آتش و آب از دل و چشم تر و خشک

کاش یکباره هم این اشک و هم آن آه شود

دلم از زلف تو مشکین رستی تافت دراز

تا به بوی بر سیمین تو در چاه شود

گلشنت زد رقمی با خط ریحان که هلا

ره به منزل نبرد هر که از این راه شود

چون هما سایه فکن بر سر این بی سر و پای

کاین گدا نیز در اقلیم غمت شاه شود

مگذر از قتل صفایی که همین خواهد بود

آرزویی که مرا از توبه دلخواه بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عراقی

به خرابات شدم دوش مرا بار نبود

می‌زدم نعره و فریاد ز من کس نشنود

یا نبد هیچ کس از باده‌فروشان بیدار

یا خود از هیچ کسی هیچ کسم در نگشود

چون که یک نیم ز شب یا کم یا بیش برفت

[...]

مولانا

واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود

فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود

جز قیاس و دوران هست طرق لیک شدست

بر اولوالفقه و طبیب و متنجم مسدود

اندر این صورت و آن صورت بس فکرت تیز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

شرف نفس به جود است و کرامت به سجود

هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود

ای که در نعمت و نازی به جهان غره مباش

که محال است در این مرحله امکان خلود

وی که در شدت فقری و پریشانی حال

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
ابن یمین

آسمان قدر وزیرا چو تو بر روی زمین

تا زمان هست نبودست و بزرگی نبود

شاه ملک کرمی در بر خود فرزین وار

جای دادی و پسندد ز تو هرکس شنود

بنده بر رقعه اخلاص چو رخ راست رواست

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
سیف فرغانی

هرکه همچون من و تو از عدم آمد بوجود

همه دانند که از بهر سجود آمد وجود

تا بسی محنت خدمت نکشد همچو ایاز

مرد همکاسه نعمت نشود با محمود

هرکه مانند خضر آب حیات دین یافت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه