روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
مشکل که ز اشک من کف پای تو تر شود
از چنگ غمزه دل نسپارم به دست زلف
مجنون ما ز سلسله دیوانه تر شود
سودای آشیان چو ندارم غمیم نیست
کو مرغ دل به دام تو بی بال و پر شود
غمهای عشق را ندهد جای در درون
الا دلی که تیغ جفا را سپر شود
او با رقیب راغب و ترسم که چرخ نیز
آخر رفیق آن بت بیدادگر شود
رسوایی ار نتیجه عشق از نخست نیست
بر عاشق اشک و آه چرا پرده در شود
باشد سیه تر از شب مرگم هزار بار
روزی که در بهشت مرا بی تو سر شود
این است شرط پی سپری های راه عشق
کاول قدم رونده ز خود بی خبر شود
دستان اگر به ذیل هنر در زند همی
نزد خرد صفایی ما با خطر شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف احساسات شدید عاشقانه و دردناک شاعر است. او از گریه و اشکهایش شکوه میکند و بیان میکند که عشقش باعث شده که دلش داغان و غمگین شود. شاعر درگیر عشق است و به رغم آزارهایی که میبیند، نمیتواند از معشوقش دور شود. او میگوید که حتی اگر در عشق تا مرگ هم عذاب بکشد، از عشق دست نخواهد کشید. همچنین اگرچه عشق او را به درد و رنج میکشاند، اما در عین حال او را از خود بیخبر و ناآگاه میکند. شاعر در نهایت از شرایط سخت عشق میگوید و به نوعی به پذیرش این وضعیت اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر روی زمین به خاطر گریههای من مشکل پیدا شود، اشک من به قدری زیاد است که پای تو را خیس میکند.
هوش مصنوعی: من دل را به چنگ نگاه فریبای معشوق نمیسپارم، زیرا زلف او این دل را بیشتر از دیوانگی به زنجیر میکشد.
هوش مصنوعی: اگر آرزوی داشتن خانهای ندارم، غمی نیست؛ چرا که آن پرندهای که در دل دارم، بدون بال و پر، در دام تو گرفتار میشود.
هوش مصنوعی: غمها و دردهای عشق را هیچ کس نمیتواند تحمل کند مگر دلهایی که بتوانند در برابر ستم و درد دیگران ایستادگی کنند.
هوش مصنوعی: او با رقیب خود خوشحال است، ولی من از این میترسم که سرنوشت و روزگار به دوستی آن معشوق ستمگر تبدیل شود.
هوش مصنوعی: اگر از ابتدا عشق نتیجهاش رسوایی بوده، پس چرا عاشق در مقابل آن اشک و آه میریزد و پرده را کنار نمیزند؟
هوش مصنوعی: من هزار بار مرگ را بر شب تاریک ترجیح میدهم، روزی که در بهشت هم باشم اما تو در کنارم نباشی.
هوش مصنوعی: برای پیشرفت در عشق، لازم است که قدم اول را با بیخبر بودن از خود برداریم. به عبارت دیگر، کسی که میخواهد در مسیر عشق حرکت کند، باید از خودخواهی و خودبینی فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر دستان ما از هنر بیفتند و در زندان بمانند، آنگاه خرد ما در خطر خواهد افتاد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود
وز دیدگان کنارم همچون شمر شود
از چشم خون فشانم نشگفت اگر مرا
از خون سر مژه چو سر نیشتر شود
راز من و تو اشگ دو چشم آشکار کرد
[...]
ایخسروی که هر که کند بندگی تو
هم تاج بخش گردد و هم تاجور شود
هر دم ببندگی تو این خیمه کبود
چون خر گه ایستاده و بسته کمر شود
جان خرد ز خلق تو مشگ تبت برد
[...]
گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود
مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود
ما را نه ممکن است که از تو به سر شود
گر حکمِ آفرینشِ عالم دگر شود
آرام نیست یک نفسم در فراقِ تو
صبرم میسّر از تو دریغا اگر شود
گر جرمِ آفتاب بپوشد شگفت نیست
[...]
ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
آن بیوفای عهد شکن را سفر شود
کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت
نزدیک بود کز تن من، جان به در شود
او می رود چو جان و مرا هست بیم آن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.