عقل را گیسوی لیلی طلعتان مجنون کند
با دل مجنونم این زنجیر یارب چون کند
تا به گونا گون بسوزد روز هجر این دل مرا
در شب وصلم به عمد الطاف گوناگون کند
با کمال تنگدستی منت ایزد را که عشق
هر دمم زین اشک و رخ چون سیم و زر قارون کند
کید اندازد نقاب از رخ یکی خورشیدوار
پرتو مهرش زمین را خجلت گردون کند
حسن او بی کوشش صیاد چندین دل برد
عشق او بی جنبش جلاد چندین خون کند
رشحه ای از لعل نوشین خند شکر خای او
در مذاقم کار صد خم باده گلگون کند
بر سر بالین من مگذر که هر شب تف دل
از تنور سینه ام کاشانه چون کانون کند
دل نهادم بر فراق اما صفایی شوق قرب
هر نفس از حد حلم و حالتم بیرون کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق عمیق و پیچیدگیهای آن است. شاعر با بیان اینکه عقل و دل او تحت تأثیر عشق قرار گرفتهاند، به شدت احساسات و آلام ناشی از فراق را توصیف میکند. او به زیبایی معشوق و تأثیرات آن اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند درد را به شادی و زیبایی تبدیل کند. در نهایت، شاعر از احساسات شدید و نشانههای عشق سخن میگوید و نشان میدهد که شوق قرب معشوق باعث میشود تا در تحمل فراق با مشکل مواجه شود.
هوش مصنوعی: عقل را زیبایی و جاذبه لیلی دیوانه میکند و حالا با دل دیوانهام، این زنجیر چه بر سرم خواهد آورد.
هوش مصنوعی: در روزهای جدایی، دل مرا به سختی میسوزاند، اما در شب وصال، با نعمتها و مهربانیهای مختلفش، به عمد مرا آرام میکند.
هوش مصنوعی: با اینکه در فقر و تنگدستی به سر میبرم، همچنان شکرگزار خداوند هستم، زیرا عشق من هر لحظه با این اشکها و چهرهام مثل طلا و نقره میدرخشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به میمنت و زیبایی چهرهاش مانند خورشید درخشان باشد، نور و تابش او میتواند حتی آسمان را شرمنده کند و زمین را تحت تاثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: عشق او بدون هیچ تلاشی دلهای فراوانی را میرباید و زیباییاش با کمترین حرکتی، خونهای زیادی را به جوش میآورد.
هوش مصنوعی: نوشیدنی شیرینی که از لعل زیبا به دست میآید، در کامم طعم شیرین و خوشایندی را به وجود میآورد که باعث میشود حسرت صد ظرف شراب خوشرنگ را داشته باشم.
هوش مصنوعی: بر بالین من نگذر، چون هر شب دلسوزی و آتشسوزی دارم که در سینهام مانند آتشخانهای روشن است.
هوش مصنوعی: من دل را به دوری تو سپردم، اما شوق نزدیکیت هر لحظه مرا از حالت صبر و آرامش خارج میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر آزاری بلؤلؤ باغرا قارون کند
در چمن بیجاده از پیروزه سر بیرون کند
گر نبد کنجور قارون ابر درافشان چرا
هر بهار از گنج قارون باغرا قارون کند
گوشوار شاخ را از لؤلؤ لالا کند
[...]
ای خداوندی که از دریای دستت روزگار
آز مفلس را چو کان تا جاودان قارون کند
گر سموم قهر تو بر بحر و کان یابد گذر
در این بیجاده و بیجادهٔ آن خون کند
ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد
[...]
هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
کز دل آخر چون جمالت روی گل بیرون کند
تا ببندد خواب نرگس تا گشاید کار گل
گاه مرغ افسانه خواند گاه باد افسون کند
از صبا روی صحاری خنده چون لیلی کند
[...]
ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند
گریه پا در رکابم شهر را هامون کند
دامن فکر بلند آسان نمی آید به دست
سرو می پیچد به خود تا مصرعی موزون کند
دست لیلی را غرور حسن دارد در نگار
[...]
میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند
شمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟
دایه را پستان به ناخن میتراشد طفل عشق
تا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند
آنکه میخواهد غمی بردارد از روی دلم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.