میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند
شمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟
دایه را پستان به ناخن میتراشد طفل عشق
تا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند
آنکه میخواهد غمی بردارد از روی دلم
کاش دل را از شکاف سینهام بیرون کند
گل که نتواند رفو زد چاک جیب خویش را
چاره چاک دل مرغ گلستان چون کند؟
باز لیلی بر سر بالین مجنون میرود
چند عاشق شکوه از بیمهری گردون کند؟
نقش ما و بخت، قدسی چون بد افتاد از ازل
هرچه در دل نقش بندم، بخت دیگرگون کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساساتی عمیق در مورد عشق و رنج ناشی از آن میپردازد. شاعر از تلاش برای رهایی از ستم خاطر و درد و غم سخن میگوید و اشاره میکند که عشق مانند نوزادی است که برای شیر خود میجنگد. او همچنین به جدایی و غم ناشی از بیوفایی و تقدیر ناگوار اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که بخت و تقدیر در زندگیاش بر خلاف آرزوهایش عمل میکنند.
هوش مصنوعی: اگر خوی ستمکاری مرا از زندگی بیرون کند، شمع زندگیام چگونه روشن بماند اگر وجودم کم شود؟
هوش مصنوعی: کودک عشق به ناخن دایه را میخراشد تا مبادا لحظهای شیرش در گلو بدون طعم و رنگ شود.
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد غمهایم را از دلم برطرف کند، کاش دل را از درون سینهام بیرون بیاورد.
هوش مصنوعی: اگر گلی نتواند عیب و نقص خود را برطرف کند، پس دل پر درد مرغ گلستان چه راه حلی دارد برای جبران زخمهایش؟
هوش مصنوعی: لیلی دوباره کنار مجنون است و به او سر میزند. این در حالی است که تعدادی عاشق دیگر از بیعدالتی روزگار و بیمحبتی شکایت میکنند.
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر ما به قدری مقدس و غیرقابل تغییر است که هرچه در دل بخواهیم و طرح کنیم، بخت به گونهای دیگر رقم میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر آزاری بلؤلؤ باغرا قارون کند
در چمن بیجاده از پیروزه سر بیرون کند
گر نبد کنجور قارون ابر درافشان چرا
هر بهار از گنج قارون باغرا قارون کند
گوشوار شاخ را از لؤلؤ لالا کند
[...]
ای خداوندی که از دریای دستت روزگار
آز مفلس را چو کان تا جاودان قارون کند
گر سموم قهر تو بر بحر و کان یابد گذر
در این بیجاده و بیجادهٔ آن خون کند
ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد
[...]
هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
کز دل آخر چون جمالت روی گل بیرون کند
تا ببندد خواب نرگس تا گشاید کار گل
گاه مرغ افسانه خواند گاه باد افسون کند
از صبا روی صحاری خنده چون لیلی کند
[...]
ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند
گریه پا در رکابم شهر را هامون کند
دامن فکر بلند آسان نمی آید به دست
سرو می پیچد به خود تا مصرعی موزون کند
دست لیلی را غرور حسن دارد در نگار
[...]
حسبتالله به سست ای میر با من دوستی
چند گرمی های بی موقع دلم را خون کند
تیغ گویند آلت قطع است و بخشیدی به من
دین نشد کز قطع پیوند توام ممنون کند
لیک جرم او چه باشد با چنین کندی که اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.