چون بگسلم نه زلف توکز هر شکنج و بند
تنها ز من هزار دل آوره در کمند
نتوان بریدنم ز تو پیوند دوستی
ور بند بندژ من همه از هم جدا کنند
منع از گدای خود مکن ای شه که عیب نیست
هستیم اگر به دولت حسنت نیازمند
یکسر برون خرام که پنهان کنند روی
از خجلت جمال تو خوبان خود پسند
قد برفراز تا همه آیند سر به زیر
سرو و صنوبر و گل و شمشاد و ناروند
پستم چنین به خاک ره ی خویشتن مبین
باشد به دستبوس تو روزی شوم بلند
جان رایگان به پای تو ریزم که بی دریغ
در باب این متاع مرا نیست چون و چند
چل سال یک نفس غمت از من جدا نزیست
بودم به چشم مردم اگر شاد اگر نژند
دور از تو خود بگو که صفایی کند چه کار
ناچار اگر همی نتواند دل از تو کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از پیوند عمیق و ناگسستنیاش با محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که هرچند ممکن است از زلف و زیبایی محبوب جدا شود، اما نمیتواند پیوند دوستی را قطع کند. شاعر همچنین از نیاز خود به زیبایی محبوب سخن میگوید و از او درخواست میکند که از او غافل نشود. او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و میگوید که همه موجودات خوبی در برابر جمال او سر به زیرند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که حتی اگر دور از محبوب باشد، نمیتواند از عشق به او دور شود. این شعر به احساسات عمیق عشق و وابستگی پرداخته است.
هوش مصنوعی: وقتی که من از زلف تو بگسلم، هر پیچ و خم و گرهای که در آن است، تنها از من هزار دلبر در دام میآورد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از تو جدا شوم و پیوند دوستیام را ببرم، حتی اگر تمام ویژگیاهای وجودم را از هم جدا کنند.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، جلوگیری نکن از درخواست ما، زیرا عیبی ندارد که ما به لطف و زیبایی تو نیازمندیم.
هوش مصنوعی: به آرامی و با اعتماد به نفس راه برو، زیرا زیبایی و جذابیت تو آنقدر خیرهکننده است که دیگران از خجالت چهرهات را پنهان میکنند.
هوش مصنوعی: ارتفاع تو بلندتر از همه است، به طوری که هر کس که به تو نزدیک میشود، سرش را پایین میاندازد. مانند درختان سرو و صنوبر و گل و شمشاد و نرگس.
هوش مصنوعی: من اینگونه هستم که در خاک پای خودم نمینگرم، از سوی دیگر روزی به دست تو میآیم و بلندمرتبه میشوم.
هوش مصنوعی: جانم را بدون هیچ چشمداشت و توقعی فدای تو میکنم، چون در مورد این ارزش گرانبها هیچ قید و شرطی برای من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: چهل سال بدون وقفه، غمت از من جدا نبود. مردم مرا همیشه یا شاد میدیدند یا غمگین.
هوش مصنوعی: دور از تو، خود بگو که چه چیزی میتواند روح را شاد کند. چه کار میتواند بکند، وقتی که ناچار است و اگر نیازی به دل کندن از تو نداشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این ابلهان که بیسببی دشمن منند
بس بُلفضول و یافهدرای و زَنَخ زنند
اندر مصاف مردی، در شرط شرع و دین
چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند
مانند نقش رسمی بیاصل و معنیاند
[...]
یا ایهااللوند مرا پای خواست بند
تدبیر من بساز بیک تیز باد گند
معشوق من توئی علف بوق من توئی
من بوق میزنم تو دهل دند دند دند
افسوکی بدار و دو سه تیزکی بلحن
[...]
دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند
افتاد پای بنده به دست شکسته بند
باز آمدی ز راه و نگفتی چگونه ای
تاگفتمی که پای چگونه ست و درد چند
دست قضای بد ز سر نردبان شوم
[...]
معلوم من نشد که جهانش کجا فکند؟
شادانش کرد گردش ایام یا نژند؟
گیتیش در کدام زمین برگشاد کام؟
گردونش در کدام زمین بر نهاد بند؟
ای تاجدار خسرو مغرب که شاه چرخ
در مشرقین ز جاه تو کسب ضیا کند
درگاه توست قبلهٔ پاکان و جان من
الا طواف قبلهٔ پاکان کجا کنند
تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.