نیست در صومعه جز معنی حیوانی چند
بگسل ای دوست دل از صورت بی جانی چند
راست خواهی مثل پیر مغان با فقها
همچنان است که یک آدم و شیطانی چند
با تولای تو ای پیر مغان آمده ایم
کارد از کیش کهن تازه مسلمانی چند
از پریشانی ما حالت ما را دریاب
خود چه پرسی خبر عشق ز حیرانی چند
از تماشای حرم تا ابد آیی محروم
همچو من تا نکنی قطع بیابانی چند
نشکفد غنچه مقصد تو از روضه ی قدس
در جگر تا نخلی نخل خار مغیلانی چند
ترسم از خاک درت آب برد گرد مرا
ورنه انگیختمی از مژه عمانی چند
از تو آباد شد اجزای وجودم ای عشق
جز تو کس دید کجا گنجی و ویرانی چند
حرفی از دفتر حسن تو صفایی ننگاشت
گرچه پرداخت در اوصاف تو دیوانی چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی است از جستجوی معنای عمیق و عاشقانه است. شاعر میگوید در صومعه (مکانی برای عبادت) تنها معنای حیوانی وجود دارد و با دوستانش از بیروحی و بیفایده بودن صورتهای ظاهری رنج میبرد. او به سنن و تعالیم قدیمی اشاره میکند و از دلدادگی و عشق سخن میگوید. شاعر از پریشانیاش مینالد و میخواهد که کسی به حال او بیندیشد. او به تفاوت عشق و شیطانی اشاره میکند و میگوید که با وجود عشق، هرگز از حقایق واقعی محروم نخواهد شد. در نهایت، شاعر از وجود عشق بهعنوان گنجی باارزش یاد میکند که میتواند وجود انسان را آباد کند.
هوش مصنوعی: در این دنیا در مکانهایی که به ظاهر به عبادت و معنویت مشغولند، تنها نشانههایی از حیوانیت و زندگی مادی دیده میشود. ای دوست، بهتر است که دل از چیزهای بیروح و بیمعنا که ما را از حقیقت دور میکنند، بکنیم.
هوش مصنوعی: اگر حقیقت را بخواهی، مانند پیر مغان باید با علمای دین رفتار کنی، همانطور که یک انسان و شیطان در کنار هم هستند.
هوش مصنوعی: با محبت و هدایت تو ای پیر مغان، ما به اینجا آمدهایم؛ آیا میتوانیم با ترک اعتقادات قدیمی خود، به تازگی ایمان بیاوریم؟
هوش مصنوعی: از بینظمی و پریشانی که داریم، حال ما را درک کن. تو که خودت بیخبر از عشق نیستی، پس چرا دربارهی حیرانی ما سوال میکنی؟
هوش مصنوعی: هرگز از دیدن حرم مطهر بهرهمند نخواهی بود، مانند من که تا ابد از آن محروم هستم، مگر اینکه سفر بیابانی را قطع کنی و به آنجا برگردی.
هوش مصنوعی: غنچه ای که در دل روضه ی بهشت وجود دارد، هرگز شکوفا نخواهد شد تا وقتی که نخل های خارمغیلان بارور شوند.
هوش مصنوعی: من نگرانم که باران یا آبها به در خاکی تو رسیده و من را شسته و ببرند، وگرنه اگر با چشمانم برانگیخته میشدم، تو را با هزاران اشک میدیدم.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که وجودم شکوفا و پر رونق شود. جز تو هیچ کس نمیداند که کجا میتوان گنجی یافت و ویرانیهایی که وجود دارد چه هستند.
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که هیچ نوشتهای نمیتواند به خوبی زیبایی و ویژگیهای تو را توصیف کند، حتی اگر چندین کتاب هم در وصف تو نوشته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
پاره از دیده و دلها همه بریانی چند
هر زمان کاتش سودای تو افزود عشق
جای خاشاک بر آتش فگند جانی چند
دی سوی سوختگان دید و گفتی که که اند
[...]
می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند
چند ریزی به خطا خون مسلمانی چند
کشور حس بتان کرد پریشان سر زلف
که نخوردند غم حال پریشانی چند
رفته پیکان تو در سینه و خون آمده گیر
[...]
ای لبت کام دل بیسروسامانی چند
کاکلت حلقهٔ سودای پریشانی چند
کوکب سعدی و منظور سبک روحانی
قدر وصل تو چه دانند گران جانی چند
لذّت شربت دیدار نکو می داند
[...]
پرده برداشته ام از غم پنهانی چند
به زیان می رود امروز گریبانی چند
زان ضعیفان که وفا داشت درین شهر اسیر
قفسی چند بجا مانده و زندانی چند
سر و سامان سخن کردن این جمعم نیست
[...]
چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
زلف جمع آر که جمعند پریشانی چند
گلرخان محنت نایافت بیابند مگر
یک نفس چاک ببینند گریبانی چند
آن که آماده کند پردهٔ نا کرده گناه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.