داشت وجهی که ندادند ترا جانی چند
تا تصور نکنی یکدل و جانانی چند
وقت دل خوش که مرا هر نظر از ظلمت تست
باز در گنج شبستان در بستانی چند
ذوق یک بوسه بهکام من از آن نوش دهان
هست صدبار به از چشمه ی حیوانی چند
روید از بوی تو هم خواب ترا عمر دراز
هست بر دعوی من زلف تو برهانی چند
نیست کس لایق و رشکم نهلد ورنه همی
بخشم از لعل توخاتم به سلیمانی چند
دل بهر عضو تو صد جاست گرفتار فسون
کس ندیده است گنه کاری و زندانی چند
تا زنی چشم بهم زان دوکمان بی زد و خورد
صیدت آید همه این شهر به پیکانی چند
بر رخ آویخته گیسوی کجت گفتی راست
داشت در کف ید بیضای تو شعبانی چند
ترسمت خاطر نازک زید از ناله ملول
کردمی ورنه دلت نرم به افغانی چند
پی یک درد که دارد چو صفایی همه عمر
از وجود طرب انگیز تو درمانی چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر از معشوقش یاد میکند و میگوید که عشق و زیبایی او برایش چقدر ارزشمند است. او به دلخوشیهایش و همچنین رنجهایش در این عشق اشاره میکند، و از حسرتی که به خاطر دوری یا کمبود محبت معشوق دارد، سخن میگوید. شاعر همچنین از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق و تأثیر آنها بر زندگیاش سخن به میان میآورد و به نوعی عشق را به عنوان منبعی از آرامش و در عین حال درد توصیف میکند. به طور کلی، شعر در تقابل بین شادی و غم، امید و ناامیدی در عشق میچرخد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تو ارزش و مقام زیادی داری که مردم نتوانستهاند به تو بدهند و نباید فکر کنی که تنها یک دل و یک جان وجود دارد؛ بلکه جانها و دلهای زیادی وجود دارند که میتوانند برای تو آهنگ وفاداری و عشق بزنند.
هوش مصنوعی: زمانی که دل من شاد است و هر بار که به تو نگاه میکنم، از تاریکی دور میشوم. اینجا در باغ شبستان، چندین باغ وجود دارد که مرا به خود جذب میکند.
هوش مصنوعی: لذت یک بوسهی شیرین از دهان معشوق برای من، بهتر از صدبار آب خوردن از چشمههای حیوانی است.
هوش مصنوعی: بوی تو باعث میشود که خواب من به وجود آید و عمرم طولانی شود، و در ادعاهای من زلف تو نشانههایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که بتواند لیاقت و شایستگی تو را داشته باشد، اگر نه، من از زیبایی تو انگشترهای زیادی را به سلیمان میدادم.
هوش مصنوعی: دل به عشق تو در جاهای زیادی گرفتار است. هیچکس تا به حال گناهکار و زندانی را که اینگونه گرفتار عشق باشد، ندیده است.
هوش مصنوعی: به محض اینکه تو یک لحظه چشمانت را ببندی و از درگیری و تنش فاصله بگیری، تمام افرادی که در این شهر هستند، به راحتی در دسترس تو خواهند بود.
هوش مصنوعی: بر روی چهرهات، گیسوی منحنیات به قدری زیباست که گویی در دست تو، چند ماه شعبان را به تصویر کشیدهای.
هوش مصنوعی: میترسم که دل حساس تو از ناله و شکایت ناراحت شود، وگرنه دلت ممکن است به دلتنگی و غم چندان نرم باشد.
هوش مصنوعی: در پی درمان دردی هستم که تو به من خوشی و آرامش میبخشی، اما در تمام عمر نتوانستهام درمانی برای آن پیدا کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
پاره از دیده و دلها همه بریانی چند
هر زمان کاتش سودای تو افزود عشق
جای خاشاک بر آتش فگند جانی چند
دی سوی سوختگان دید و گفتی که که اند
[...]
می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند
چند ریزی به خطا خون مسلمانی چند
کشور حس بتان کرد پریشان سر زلف
که نخوردند غم حال پریشانی چند
رفته پیکان تو در سینه و خون آمده گیر
[...]
ای لبت کام دل بیسروسامانی چند
کاکلت حلقهٔ سودای پریشانی چند
کوکب سعدی و منظور سبک روحانی
قدر وصل تو چه دانند گران جانی چند
لذّت شربت دیدار نکو می داند
[...]
پرده برداشته ام از غم پنهانی چند
به زیان می رود امروز گریبانی چند
زان ضعیفان که وفا داشت درین شهر اسیر
قفسی چند بجا مانده و زندانی چند
سر و سامان سخن کردن این جمعم نیست
[...]
چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
زلف جمع آر که جمعند پریشانی چند
گلرخان محنت نایافت بیابند مگر
یک نفس چاک ببینند گریبانی چند
آن که آماده کند پردهٔ نا کرده گناه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.