بیا ساقی دمی کم همدمی نیست
نمی در ده که دنیا جز دمی نیست
بیا بنگر که جز آیینه و جام
نشان ز اسکندر و نام از جمی نیست
به جز لعل می آلودت مکیدن
دل مجروح ما را مرهمی نیست
به کوی عشق هر کس ره ندارد
مر او را در دو عالم عالمی نیست
تنی راکز غمت قسمت ندادند
دل شادی و جان خرمی نیست
به جای سبزه جان جوشید ازین خاک
عجب جایی وز یبا سرزمینی است
گدای درگه شیرین کلامان
بود خسرو ور او را درهمی نیست
به چهرت فارغیم از گندم خال
درین جنت همانا آدمی نیست
جز این یک غم که شادی از غم ما
ز بیداد توام دیگر غمی نیست
قلم را زین قضیت قصه مسرای
که در عالم صفایی محرمی نیست
نه دل هم راز خود می پوش هر چند
حکیمی سر نگهداری امینیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ساقی دعوت میکند تا لحظهای برای همسفر شدن بیاید، زیرا زندگی جز یک دم ارزش ندارد. او با نگاهی به دور و برش، میبیند که آثار بزرگی چون اسکندر نیز تنها در خیال باقی مانده و جز آیینه و جام چیزی از آنها باقی نمانده است. عشق را راهی سخت میداند که تنها افراد خاصی میتوانند از آن عبور کنند و درد و رنجی را که دارد، کمبود شادی و خوشحالی را بیان میکند. همچنین، شاعر به زیباییهای کلام و چهره پرداخته و در نهایت، بر این نکته تأکید میکند که در دنیا فقط یک غم وجود دارد و آن هم مربوط به قضا و قدری است که در آن، هیچ همدردی و دلیلی نمیتوان یافت.
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، لحظهای با من باش چون هیچ رفیقی ندارم. در این دنیا، برای نوشیدن، بیش از یک لحظه وقت نداریم.
هوش مصنوعی: بیا نگاه کن که جز از آینه و ظرف، نشانهای از اسکندر و نامش در این جهان باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: علاوه بر لعل زیبایت، هیچ چیز دیگری برای تسکین دادن دل زخمی ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در کوی عشق، هیچکس راهی ندارد، زیرا او را در این دنیا و آن دنیا وجودی نیست.
هوش مصنوعی: بدنی که از غم تو بیبهره است، دل شادی و روح خوشی ندارد.
هوش مصنوعی: از این خاک به جای سبزه، روحی زنده و پرتحرک برمیخیزد. اینجا مکان شگفتانگیزی است و سرزمینی زیبایی دارد.
هوش مصنوعی: خسرو کسی است که در بارگاه سخنوران دلنشین و شیرینزبان زندگی میکند، اما اگر او حتی یک درهم هم نداشته باشد، باز هم گدا و بینیاز به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: ما از لکههای گندم روی چهرهات بینیازیم، زیرا در این بهشت، کسی مانند آدمی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: جز این یک غم که شادیام را به خاطر ظلم تو از دست دادهام، دیگر هیچ غمی در دل ندارم.
هوش مصنوعی: قلم را به خاطر این موضوع کنار بگذار و داستان را بنویس، زیرا در این دنیا هیچ چیز به اندازهی محرمی که در دل داریم، پاک و روشن نیست.
هوش مصنوعی: دل هیچ وقت رازهای خود را پنهان نمیکند، هرچند که حکیمانی وجود دارند که به خوبی میدانند چگونه آن را نگهداری کنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدین زاری و بیماری همی زیست
نگفتی کس که بیماریت از چیست
در این محرابگه معبودشان کیست
وزین آمد شدن مقصودشان چیست
بپرسید آن زن از مردی که این کیست
مرا آگاه کن تا جُرم او چیست
دوام دولت اندر حق شناسیست
زوال نعمت اندر ناسپاسی است
به روز چارشنبه مه سه و بیست
ز روزه خلق اندر بهترین زیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.