گنجور

 
صفایی جندقی

ز نقص سروکش از برگ و بر کمالی نیست

که پیش نخل تواش نیز اعتدالی نیست

جبین و جبهه مه را تجملی است وجه

ولی به وجه جمیل تواش جمالی نیست

به چهرت اهل نظر مصر را کجا سنجند

که چون تواش بر و بالا و زلف و خالی نیست

من و تحمل هجران مبند حمل محال

که پیش حول من اینگونه احتمالی نیست

ز زلف خویش پریشانیم نگر به فراق

ز کس مپرس که حاجت به شرح حالی نیست

به شوق قتل خود از سیر قاتل افتادم

بلی قتیل ترا آن قدر مجالی نیست

به دست دوست ندارم غمی ز کشته شدن

خدا گواست مرا غیر از این خیالی نیست

هر آنکه خاطرش از مهر دوستی خرم

ز کاوش دو جهان دشمنش ملالی نیست

به آشیانه و باغم مخوان ز دام و قفس

چه حاصلم ز گشودن که پر و بالی نیست

میان ما ز چه پیوند دوستی نگسست

دل ترا به دل منکه اتصالی نیست

به ترک قید ملامت بدان صفایی را

که پای بست تو در بند جاه و مالی نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست

درین بساط دگر روزی حلالی نیست

به نور زنده دلی دار خانه را روشن

که آفتاب دل زنده را زوالی نیست

نه از خدا و نه از خلق شرم خواهی داشت

[...]

اسیر شهرستانی

هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیست

فدای حسن صراحی شوم که خالی نیست؟

فتاده ای که کشد پا به دامن همت

در این بساط کسی غیر نقش قالی نیست

مشتاق اصفهانی

ز ناز هرگزت از من اگر سئوالی نیست

بدین خوشم که بدل از منت ملالی نیست

اگر بخاک نیفتم ز آشیان چکنم

مراکه قوت پرواز هست و بالی نیست

مجو نشاط طبیعت ز محفلی کانجا

[...]

عارف قزوینی

مرا عقیده پیرار و پارسالی نیست

خیال روی دمکرات و اعتدالی نیست

زرنگهای طبیعت که نیست جز نیرنگ

مرا بدیده بجز نقش بی خیالی نیست

مقام و رتبه شاهنشهان گرفت زوال

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه