آن دل که بر او ناله ما را اثری نیست
دل نیست که سنگی است کز او سختتری نیست
گر حاج بیایند به طوف حرم ما
دانند که غیر از دل سنگت حجری نیست
نالم همه از نالهی خود نی ز دل یار
آن را چه گناه است که این را اثری نیست
در فصل بهاران به بهای می گلرنگ
افسوس که جز اشک رخم سیم و زری نیست
خوشتر بود از طرف چمن حلقهی دامش
مرغی که به کنج قفسش بال و پری نیست
درمان دل از جادوی بیمار تو جویم
کامروز به جز چشم تو صاحب نظری نیست
فرقی فره از خاک رهش هست سری کش
با خاک سر کوی خرابات سری نیست
انگیختم از دیده چنان دجله به دامن
کز رود ارس در نظرم خشک تری نیست
از صومعه برخیز و به میخانه بکش رخت
زیرا که صفایی به از اینت سفری نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به درد و غم دل اشاره میکند و بر بیتوجهی دل معشوق نسبت به نالههایش تاکید میکند. او دل را به سنگ تشبیه کرده و میگوید هیچ چیز سختتر از آن نیست که احساسات او را درک کند. با وجود حضور در طواف حرم و عشق، هنوز هیچ نشانی از دل در او مشاهده نمیشود. شاعر در فصول بهار به می گلرنگ اشاره میکند، اما افسوس که تنها چیزی که به او باقی مانده، اشکهایش است. او از آزادی و سرزندگی مرغی در قفس حسرت میخورد و در جستجوی درمان درد دلش به میخانه میرود. در نهایت او از زهد و زندگی خشک در صومعه دوری میکند و به دنبال خوشی و معنویتی تازه در میخانه است، زیرا که به نظرش این روش بهتر از آن زندگی خستهکننده است.
هوش مصنوعی: دلهایی که بر نالههایمان تأثیری نمیگذارند، واقعاً دل نیستند؛ آنها مانند سنگی سخت هستند که از خشونت و بیاحساسیشان فراتر نمیروند.
هوش مصنوعی: اگر حاجیانی به زیارت حرم ما بیایند، میدانند که جز دل سنگت هیچ چیز دیگری به عنوان سنگ در اینجا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر نالههایم شکایت نمیکنم، بلکه از دل یار نالانم؛ او چه گناهی دارد که این نالهها بیاثرند؟
هوش مصنوعی: در فصل بهار که زمان شکوفایی و زیبایی است، افسوس که بهجای زیبایی و شادی، تنها اشک و اندوه بر چهرهام دیده میشود.
هوش مصنوعی: بهتر است که از میان چمنهای سبز، پرندهای را ببینیم که در قفسی کوچک محبوس است و بال و پر ندارد، تا اینکه در کنار آن دامهای دلانگیز و زیبا قرار بگیریم.
هوش مصنوعی: من به دنبال راهی برای درمان دلbroken خودم هستم که تحت تأثیر جادوی عشق تو قرار گرفته است. امروز به جز نگاه تو، کسی را نمیبینم که بتواند به من کمک کند.
هوش مصنوعی: در دنیای مادی، مقام و جایگاه افراد ممکن است به تفاوتهای ظاهری و مادی بستگی داشته باشد، اما در حقیقت، آنچه که ارزش دارد، حالتی روحی و معنوی است. اگر کسی به دنبال خوشی و حقیقت باشد، باید از دنیای مادی و نقصهایش فراتر برود. در این راه، نباید نگران مشکلات و سختیهای ظاهری بود، زیرا ارزش واقعی انسان در قلب و روح او نهفته است.
هوش مصنوعی: چشمانم به قدری پر از اشک شده که انگار یک رود بزرگ جاری است، و از نظر من، هیچ چیزی خشکتر از رود ارس وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از جایی که در عبادت و زهد به سر میبری بیرون بیا و به مکان جمع شدن دوستانتان برو، زیرا این دنیا و شادیهایش از هر سفر و زیارتی بهتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای میر جهانگیر چو تو دادگری نیست
چون تو بگه کوشش و بخشش دگری نیست
ناداده ترا گردش گردون شرفی نیست
نسپرده ترا طایر میمون هنری نیست
بر روی زمین رزمگهی نیست که تا حشر
[...]
عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست
هر چند نگه میکنم از روی حقیقت
یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست
تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد
[...]
در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست
وین واقعه را همچو فلک پای و سری نیست
عقلم که جهان زیر و زبر کرد به فکرت
بی خویش از آن شد که ز خویشش خبری نیست
جان سوخته زان شد که از آنها که برفتند
[...]
از سوز دل مات همانا خبری نیست
کاین ناله شبهای مرا خود سحری نیست
هستند تو را عاشق بسیار ولیکن
دلسوخته در عشق تو چون من دگری نیست
از بهر دوای دل پر درد ضعیفم
[...]
ای خرده شناسان که بانواع فضایل
ارباب شرف را چو شما راهبری نیست
حیف است که با این هنر و فضل شما را
از حال دل مردم دانا خبری نیست
سرمایه سودش چه کنی محنت و رنج است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.