گنجور

 
ساغر کنگاوری

همین نه مستی و عشق است باده راز خواص

که بس خواص دگر بخشد او ولی به خواص

بیار قلب محبت به کارخانه عشق

که کیمیا شوی آنگاه و (؟) ز رصاص

بود که گوهر یکدانه‌ای برون آریم

که عشق بحر محیط است و ما در او غواص

چگونه نگسلدم دل کمند عقل که عشق

مرا به گردن جان بسته رشته اخلاص

به شرع عشق مباح است خون کشته دوست

بکش مرا که به خون مباح نیست قصاص

به ملک نیستی از دوست کامران گردی

چو عشق و مستیت از هستیت نمود خلاص

به قرب صومعه زاهد اگر ز خاصان است

حریم میکده را ساغر است محرم خاص

 
 
گوهر
خواجوی کرمانی

به بزمگاه صبوحی کنون به مجلس خاص

حیات‌بخش بُود جام مِی به حکم خواص

ز شوق مجلس مستان نگر به بزم افق

که زهره نغمه‌سرای است و مشتری رقّاص

بسوز مجمر عود ای مقیم خلوت انس

[...]

کمال خجندی

به نینی که بر آن در بریم سجده خاص

همیشه فاتحه خوانیم از سر اخلاص

دلا چو طالب وصلی ز آب دیده منال

که در به چنگ نیاره چو دم زند غواص

مراد هر دو جهان یافتم به دولت دوست

[...]

صوفی محمد هروی

کسی که دیده بود آن نگار را رقاص

عجب مدار که گردد ز درد غصه خلاص

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
نظام قاری

به بزمگاه صبوحی کنان مجلس خاص

حیوه نحش بود جام می به حکم خواص

امید هست که بنوازیم بخلعت خاص

بارمک ار نرسد دست کم زجامه خاص

بیافت سوزن ازان بخیه چو مروارید

[...]

جامی

چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص

بر آستان ارادت نهم سر اخلاص

دعای مردن خود می کنم مگر یابم

ز دوری تو و نزدیکی رقیب خلاص

تو را ز قتل اسیر کمند خویش چه بیم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه