گنجور

 
ساغر کنگاوری

به کوی عشق خراباتیان سرمستند

که در سماع و طرب با ستاره هم‌دستند

گروه باده‌کشانی به کوی میکده‌اند

که در ازل به یکی جرعه تا ابد مستند

به بی‌نوایی رندان مست خورده مگیر

که مردمان خدا پر دل و تهی‌دستند

هزار بند بلا در جهان آزادیست

گمان مبر که از این دام رستگان رستند

خوشا سعادت آنان که در طریقت عشق

ز خویشتن ببریدند و با تو پیوستند

به کوی عشق مرا فتح باب آن دم شد

که بر رخم در خواهش ز شش جهت بستند

زهی ستم‌ که حریفان انجمن بردند

مرا که توبه و پیمانه هردو بشکستند

روا بود که نکویان کنون جفا ببرند

که قدر مهر و وفا را چرا ندانستند

دل من است که با ناخن جفا ساغر

ز هر طرف ستم اندیشه مهوشان جستند

 
 
 
سعدی

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

حریف مجلس ما خود همیشه دل می‌برد

علی الخصوص که پیرایه‌ای بر او بستند

کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی

[...]

جهان ملک خاتون

چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند

چرا به تیغ جفا جان خستگان خستند

ز محنت شب هجران و اشتیاق وصال

به چشم حسرت ما راه خواب دربستند

قسم به روی چو خورشید تو که هشیاران

[...]

نظیری نیشابوری

به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستند

قرابه بر سر ابر بهار بشکستند

چمن پیاله کش است و صبا قدح پیمای

معاشران صبوحی ز خواب برجستند

به زیر خرقه نهان باده می خورد صوفی

[...]

عرفی

ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند

که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند

چگونه می به میان آورم در این مجلس

که باده حوصله سوز است و جمله بد مستند

کدام بزم بچیدم که تنگ حوصله گان

[...]

صائب

فسردگان که طلسم وجود نشکستند

ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند

ز جوش بی‌خبری کرده‌ایم خود را گم

وگرنه توشهٔ ما بر میان ما بستند

چه باده شوق تو در ساغر شهیدان ریخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه