به کوی عشق خراباتیان سرمستند
که در سماع و طرب با ستاره همدستند
گروه بادهکشانی به کوی میکدهاند
که در ازل به یکی جرعه تا ابد مستند
به بینوایی رندان مست خورده مگیر
که مردمان خدا پر دل و تهیدستند
هزار بند بلا در جهان آزادیست
گمان مبر که از این دام رستگان رستند
خوشا سعادت آنان که در طریقت عشق
ز خویشتن ببریدند و با تو پیوستند
به کوی عشق مرا فتح باب آن دم شد
که بر رخم در خواهش ز شش جهت بستند
زهی ستم که حریفان انجمن بردند
مرا که توبه و پیمانه هردو بشکستند
روا بود که نکویان کنون جفا ببرند
که قدر مهر و وفا را چرا ندانستند
دل من است که با ناخن جفا ساغر
ز هر طرف ستم اندیشه مهوشان جستند