نوبهار است دلا باده به جان باید زد
کوس بدنامی و مستی به جهان باید زد
پایکوبان به در میکده میباید رفت
وز کف پیر مغان رطل گران باید زد
باید از دایره زهد و ورع پای کشید
دست در حلقه گیسوی بتان باید زد
شیوه صومعهداران همه عجب است و غرور
از ره عجز در پیر مغان باید زد
عقل را چاره از این خرگه زنگاری نیست
خیمه عشق برون از دو جهان باید زد
یار میآید و از بهر نثار قدمش
دین و دل سهل بود دست به جان باید زد
ساغرا باده دیرینه گرت دست دهد
پیر گفته است که با تازه جوان باید زد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به استقبال بهار میرود و دعوت به نوشیدن باده و شادی میکند. او بر این باور است که باید از زهد و ورع عبور کرد و به میکده رفت تا از لذات دنیا بهرهمند شد. عقل در این حالتی که شاعر توصیف میکند، نمیتواند راهی بیابد و در عوض به عشق و خوشی دعوت میکند. شاعر همچنین به زیباییهای عشق اشاره میکند و میگوید که با آمدن یار، باید دین و دل را در دست گرفت. در نهایت، او تأکید میکند که از تجربیات گذشته باید بهره گرفت و با جوانی تازگی بخشید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.