گنجور

 
ساغر کنگاوری

نوبهار است دلا باده به جان باید زد

کوس بدنامی و مستی به جهان باید زد

پای‌کوبان به در میکده می‌باید رفت

وز کف پیر مغان رطل گران باید زد

باید از دایره زهد و ورع پای کشید

دست در حلقه گیسوی بتان باید زد

شیوه صومعه‌داران همه عجب است و غرور

از ره عجز در پیر مغان باید زد

عقل را چاره از این خرگه زنگاری نیست

خیمه عشق برون از دو جهان باید زد

یار می‌آید و از بهر نثار قدمش

دین و دل سهل بود دست به جان باید زد

ساغرا باده دیرینه گرت دست دهد

پیر گفته است که با تازه جوان باید زد