نوبهار است دلا باده به جان باید زد
کوس بدنامی و مستی به جهان باید زد
پایکوبان به در میکده میباید رفت
وز کف پیر مغان رطل گران باید زد
باید از دایره زهد و ورع پای کشید
دست در حلقه گیسوی بتان باید زد
شیوه صومعهداران همه عجب است و غرور
از ره عجز در پیر مغان باید زد
عقل را چاره از این خرگه زنگاری نیست
خیمه عشق برون از دو جهان باید زد
یار میآید و از بهر نثار قدمش
دین و دل سهل بود دست به جان باید زد
ساغرا باده دیرینه گرت دست دهد
پیر گفته است که با تازه جوان باید زد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.