گنجور

 
ساغر کنگاوری

ساقی بده ز ساغر زرین شراب را

در دور مه به جلوه درآر آفتاب را

ساغر به دست گیر و بکش خنجر از نیام

بگشا در کرشمه و ناز و عتاب را

ساقی بیا و مجمره روشن ز عود کن

مطرب بیار بربت و چنگ و رباب را

در پرده سوخت شوق رخش جان عالمی

آه از دمی که افکند از رخ نقاب را

غافل گذشت از برم ابر کرم مگر

رحمی به تشنگان نبود این سحاب را

آن دم که عکس عارض ساقی به می فتاد

ساغر به دل گشود در اضطراب را

 
 
 
انوری

ای بر عقاب کرده تقدم ثواب را

وی بر خطا گزیده طریق صواب را

در مستی ار ز بنده خطایی پدید شد

مست از خطا نگردد واجب عقاب را

گر در گذاری از تو نباشد بسی دریغ

[...]

ادیب صابر

ساقی کمی قرین قدح کن شراب را

مطرب یکی به زخمه ادب کن رباب را

جام از قیاس آب و می از جنس آتش است

ساقی نثار مرکب آتش کن آب را

بفکن مرا به باده  و مست و خراب کن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
سعدی

گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را

برقع فروهلد به جمال آفتاب را

گویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ او

بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را

اوّل نظر ز دست برفتم عنانِ عقل

[...]

امیرخسرو دهلوی

دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را

مشکن به ناز، سلسلهٔ مشک ناب را

بی جرم اگرچه ریختن خون بود وبال

تو خون من بریز ز بهر ثواب را

بوی وصال در خور این روزگار نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
سلمان ساوجی

زان پیش کاتصال بود خاک و آب را

عشق تو خانه ساخته بود این خراب را

مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار

پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟

تا کفر و دین شود، همه یک روی و یک جهت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه