ساغر ز یمن پیرمغان زد پیاله را
زد بر پیاله طاعت هفتاد ساله را
جام مراد قسمت هر بادهخوار نیست
کمتر سزاست حوصله این نواله را
در عاشقی بسوز و به خون جگر بساز
تغییر کس نداد ز قیمت حواله را
ما درس خود به مکتب ایجاد خواندهایم
گوید فقیه بیهوده چندین رساله را
دانی که سوز عشق چه خون در جگر کند
گر بنگری به طرف چمن داغ لاله را
گر عشق خود نبود نواسنج عاشقی
بر عندلیب باغ که آموخت ناله را
خوی برعذار نازک آن نازنین پسر
بینی چنان که بر ورق لاله ژاله را
با محتسب بگوی که در کوی میفروش
ساغر ز یمن پیرمغان زد پیاله را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.