طومار عمر چند کنم سال و ماه را
کو باده تا به عرش زنم بارگاه را
ساقی بیا که مانده به زندان حیرتم
دور فلک ز شش جهتم بسته راه را
بر ساغر بلور می لعلفام ریز
تا مشتری نظر نکند مهر و ماه را
عشاق را چه حالت پروای کفر و دین
عشق آتشیست میکده و خانقاه را
صحرای عشق وادی حیرت بود در او
ضد خضر راه گمشده گم کرده راه را
بگذار حرص و نخوت و بگذر که رفتگان
بگذاشتند مسند و تخت و کلاه را
از درگهت مران من بیداد دیده را
شوکت به دادخواه بود پادشاه را
دلها عزیز دار و به خواری رها مکن
شه را سزد که قدر شناسد سپاه را
فردا که در مقام حسابم درآورند
در حیرتم که عذر چه گویم گناه را
پاکی دهد نجات و وگرنه کجا بود
موی سفید عذر درون سیاه را
ساغر گدای درگه عشق است در جهان
نه دیر میشناسد و نه خانقاه را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا تو بتاب کردی زلف سپاه را
در تو بماند چشم به خوبی سیاه را
ای رشک مهر و ماه تو گر نیک بنگری
در مهر و ماه طیره کنی مهر و ماه را
گر هیچ بایدت که شوی مشک بوی تو
[...]
خور گرچه نور بخشد هر ماه ماه را
روبد بدیده پیشش صد راه راه را
شاهان ز تاج و گاه، شرف یافتند و او
گه تاج را شرف دهد و گاه گاه را
گر گاه در پناه وی آید ظفر دهد
[...]
مویم سپید و نامه سیه ماند از گناه
جز عذر و توبه چاره ندانم گناه را
خواهم که عفو و رحمت و لطف تو ای خدا
در کار این سپید کند آن سیاه را
ای تخت را خجسته تر از تاج گاه را
وی ملک را فریضه تر از نور ماه را
ای نقش بند دولت بند قبای تو
فر همای داد به سربر کلاه را
روزی که بر نشینی تاج سفیده دم
[...]
آن روی بین که حسن بپوشید ماه را
وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را
من سرو را قبا نشنیدم دگر که بست
بر فرق آفتاب ندیدم کلاه را
گر صورتی چنین به قیامت برآورند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.