گنجور

 
ساغر کنگاوری

شکست توبه‌ام از می بهار وقت صبوح

بهار می‌شکند توبه گر بود ز نصوح

نسیم صبح‌ که بر لاله و پیاله وزد

مرا نسیم حیاتی بود ز عالم روح

زهی صباح بجز آن تمام شب مستی

که پیر مغ‌بچگانش زند صلای صبوح

ز موج حادثه با جام می کناره بجوی

نجات خواه به توفان غم ز کشتی نوح

کمال حسن ندارد مجال استدلال

بر آفتاب نخواهد دلیل به ز وضوح

چو پای صدق نهادم به راه کعبه عشق

هزار در به رخم شد ز هر قدم مفتوح

فتوح روح صبوح سحر بود ساغر

علی الصباح ز ساقی طلب به روح فتوح

 
 
 
کسایی

جنازهٔ تو ندانم کدام حادثه بود؟

که دیده‌ها همه مصقول کرد و رخ مجروح

از آب دیده چو طوفان نوح شد همه مرو

جنازهٔ تو بر آن آب همچو کشتی نوح

انوری

هزار مدح شکر طعم وصف تو گفتم

کزو نگشت مرا تازه یک صبوح فتوح

برادرم که دو تن تاک را نهد نیرو

همی گسسته نگردد غبوق او ز صبوح

درست شد که دو تن تاک به ز صد ممدوح

[...]

حکیم نزاری

ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح

بقای خضر چه دانی چه بود و کشتی نوح

شود چو چشمه خورشید نور بخش دلت

گرت ز جام صفا می دهند وقت صبوح

چو راح در سرت افتد به راه عقل مرو

[...]

خواجوی کرمانی

حیات‌بخش بُود باده خاصه وقت صبوح

که راح را بُود آن دم خواص جوهر روح

فکنده مرغ صراحی خروش در مجلس

چو بلبلان سحر در چمن به وقت صبوح

مباش بی لب یاقوت و جام یاقوتی

[...]

جهان ملک خاتون

بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح

که تا ز خوف بیاسایدم زمانی روح

به وقت گل دل خود را مدار تنگ ز غم

یقین بدان که درین موسمست عین فتوح

بسان بلبل شوریده دل ز بیم فراق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه