گنجور

 
ساغر کنگاوری

گه معتکف به کعبه‌ام و گه به سومنات

گاهی خدا خدا کنم و گه منات و لات

عاشق به غیر عشق نخواند ز کفر و دین

لب تشنه را چه فرق دهد دجله یا فرات

سالک اگر به صدق محبت قدم زند

در راه عشق روی نتابد ز مشکلات

ای پیر می‌فروش به عالم تو دیر زی

چندان که می به می‌زدگان مایه حیات

گر مرد راه عشقی جانا فنا طلب

در عشق خود حیات بود مرد را ممات

ارباب عقل را چه وقوف از نکات عشق

هم خود ادیب عشق کند شرح این نکات

چندین هزار نوح ز طوفان کنم خلاص

تا باشدم ولای علی کشتی نجات

من تشنه زلال خضر نیستم ولی

جویم ز کنج لعل لبت چشمه حیات

خواهم که کاسه سرم از یمن می‌فروش

ساغر سفال میکده باشد پس از وفات

 
 
 
سوزنی سمرقندی

ای روز عید خلق وز خلق را نجات

بر تو بخیر باد و سعادت شب برات

باشد بلی بخیر و سعادت برات تو

چون خلق را زعدل تو باشد زغم نجات

در دیده مروت و اندر تن خرد

[...]

قوامی رازی

جبار عرش و فرش و قدیم صفات و ذات

معبود مملکت ملک کون و کاینات

ذاتی قدیم بوده ولیکن نه از قدم

حیی همیشه زنده ولیکن نه از حیات

بر آسمان چو مشعله از قدرتش نجوم

[...]

ادیب صابر

هرگز ندید چشم جهان روی مکرمات

کوته نشد ز دامن کس دست حادثات

بر زایران نگشت گشاده در عطا

بر اهل فضل بسته نشد راه نایبات

بی مجد دین صفی سلاطین نجیب ملک

[...]

حکیم نزاری

یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات

ارزد به نزد من به همه ملکِ کاینات

خضر از کجا و خطِّ غبار تو از کجا

یک بوسه از لب تو و صد چشمه ی حیات

خواهد که احتراز کند از بلا خرد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
ابن یمین

ای دیده در شناختن حال کاینات

باید که باشدت نظری از سر انات

بنیاد کارها همه بر هفت و چار دان

نه از سر تهتک رأی از ره ثبات

زان هفت و زین چهار که مجموع یازده است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه