گه معتکف به کعبهام و گه به سومنات
گاهی خدا خدا کنم و گه منات و لات
عاشق به غیر عشق نخواند ز کفر و دین
لب تشنه را چه فرق دهد دجله یا فرات
سالک اگر به صدق محبت قدم زند
در راه عشق روی نتابد ز مشکلات
ای پیر میفروش به عالم تو دیر زی
چندان که می به میزدگان مایه حیات
گر مرد راه عشقی جانا فنا طلب
در عشق خود حیات بود مرد را ممات
ارباب عقل را چه وقوف از نکات عشق
هم خود ادیب عشق کند شرح این نکات
چندین هزار نوح ز طوفان کنم خلاص
تا باشدم ولای علی کشتی نجات
من تشنه زلال خضر نیستم ولی
جویم ز کنج لعل لبت چشمه حیات
خواهم که کاسه سرم از یمن میفروش
ساغر سفال میکده باشد پس از وفات


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای روز عید خلق وز خلق را نجات
بر تو بخیر باد و سعادت شب برات
باشد بلی بخیر و سعادت برات تو
چون خلق را زعدل تو باشد زغم نجات
در دیده مروت و اندر تن خرد
[...]
جبار عرش و فرش و قدیم صفات و ذات
معبود مملکت ملک کون و کاینات
ذاتی قدیم بوده ولیکن نه از قدم
حیی همیشه زنده ولیکن نه از حیات
بر آسمان چو مشعله از قدرتش نجوم
[...]
هرگز ندید چشم جهان روی مکرمات
کوته نشد ز دامن کس دست حادثات
بر زایران نگشت گشاده در عطا
بر اهل فضل بسته نشد راه نایبات
بی مجد دین صفی سلاطین نجیب ملک
[...]
یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات
ارزد به نزد من به همه ملکِ کاینات
خضر از کجا و خطِّ غبار تو از کجا
یک بوسه از لب تو و صد چشمه ی حیات
خواهد که احتراز کند از بلا خرد
[...]
ای دیده در شناختن حال کاینات
باید که باشدت نظری از سر انات
بنیاد کارها همه بر هفت و چار دان
نه از سر تهتک رأی از ره ثبات
زان هفت و زین چهار که مجموع یازده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.