گنجور

 
ساغر کنگاوری

چه شوری‌ست یا رب که با ساربان است

مگر یوسفی باز در کاروان است

ز جان باختن خوش دلم در وفایش

که سودای عشق است و سودش زیان است

به باغ جنان سایه‌گستر نگردد

همای دلم مرغ عرش‌آشیان است

من از جام عشق تو جاوید مستم

می عشق را مستی جاودان است

بود رونق مسجد از شیخ نادان

شکوه خرابات پیر مغان است

حریم سر کویش آزادگان را

حریم حرم قبله مقبلان است

مرا محفل امشب بهشت است ساغر

که ساقی نشسته است و می در میان است

 
 
گوهر
ساغر کنگاوری

به من یار بی‌مهر و غم مهربان است

همانا که این فتنه از آسمان است

به آزادگان کینه رسم جهان است

جهان دشمن جان آزادگان است

ز رفتار گردون دون دل پر از خون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه