چه شوریست یا رب که با ساربان است
مگر یوسفی باز در کاروان است
ز جان باختن خوش دلم در وفایش
که سودای عشق است و سودش زیان است
به باغ جنان سایهگستر نگردد
همای دلم مرغ عرشآشیان است
من از جام عشق تو جاوید مستم
می عشق را مستی جاودان است
بود رونق مسجد از شیخ نادان
شکوه خرابات پیر مغان است
حریم سر کویش آزادگان را
حریم حرم قبله مقبلان است
مرا محفل امشب بهشت است ساغر
که ساقی نشسته است و می در میان است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.