بر من این منزل ویرانه عبث بود عبث
در ره سیل فنا خانه عبث بود عبث
بلبل آن باغ و بهار و ز پی این باد خزان
جمع خار و خس کاشانه عبث بود عبث
از تف عشق ز شب تا به سحر خود میسوخت
آتش شمع به پروانه عبث بود عبث
دل گرفتاری آن سلسله زلف تو خواست
ور نه زنجیر به دیوانه عبث بود عبث
دلبرا بار دل خلق به دوش تو فتاد
زلف در هم شده را شانه عبث بود عبث
سر عشقت ز دلم دیده عیان کرد به خلق
گفتن راز به بیگانه عبث بود عبث
دل گرفتار به آن خال و خط آمد ز ازل
این همه دام و همه دانه عبث بود عبث
مبتلای غم هجریم و شب وصل گذشت
جان ندادیم به جانانه عبث بود عبث
این همه عمر که شد صرف در این دیر فنا
هر چه دور از می و میخانه عبث بود عبث
پند بیهوده نگیرد به خراباتی عشق
ناصحا این همه افسانه عبث بود عبث
ما خرابیم ز مخموری آن نرگس مست
ساغر این باده و پیمانه عبث بود عبث


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.