گنجور

 
ساغر کنگاوری

گه سوی کعبه گاه به دیر است رو مرا

شوق لقای دوست کشد کو به کو مرا

آسوده از طلب ننشینم به راه عشق

تا قوتی‌ست در قدم جست‌وجو مرا

من آرزوی وصل تو دارم تمام عمر

دانم که عاقبت کشد این آرزو مرا

کو فرصتی که شرح غم دل کنم به یار

قرب رقیب بسته لب از گفت‌وگو مرا

چون آفتاب خیمه بر افلاک می‌زنم

رخ گر نماید آن صنم ماه‌رو مرا

راهم نمی‌دهد سگ کویش بر آستان

داند یقین ز خیل گدایان کو مرا

از بس به گریه خون دل از دیده ریختم

در خاک پای دوست نماند آبرو مرا

شیرین‌تر از شکر بسپارم به کام جان

هر تلخیی که آید از آن تندخو مرا

ساقی بیار باده و مطرب بساز چنگ

کافسرده کرده واعظ بیهوده‌گو مرا

رندی و نیک‌نامی و عشق و سلامتی

باشد همان حکایت سنگ و سبو مرا

کو تا به کوی میکده بسپاردم به خاک

رندی که با شراب کند شست‌وشو مرا

از جام جم طمع نه پسندم زلال خضر

تا هست یک دو ساغر می در سبو مرا

 
 
 
بابافغانی

دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا

بستان به خیر ای اجل از دست او مرا

یا رب چه کینه داشت به من دشمنی که او

شد رهنمون به دیدن آن کینه‌جو مرا

از بخت شور و تلخی عمرم خبر نداشت

[...]

هلالی جغتایی

هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا

گر او نکشت، می کشد این آرزو مرا

جان من از جدایی آن مه بلب رسید

ای وای! گر فلک نرساند باو مرا

با ذوق جستجوی تو آسوده خاطرم

[...]

محتشم کاشانی

جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا

بگذار ای طبیب زمانی باو مرا

زین تب چنان ره نفسم تنگ شد که هیچ

جز آب تیغ او نرود در گلو مرا

آن بلبلم که جلوهٔ آتش گل من است

[...]

صائب

از کار رفته دست چو دست سبو مرا

ریزند می چو شیشه مگر در گلو مرا

کی می رسید چاک گریبان به دامنم؟

گر می رسید دست به دامان او مرا

رنگین تر از سرشک بود گفتگوی من

[...]

قدسی مشهدی

ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا

لب بسته ناامیدی ازین گفتگو مرا

در چشم خلق بس که مرا خوار کرده‌ای

نشناسد آب روی، کس از آب جو مرا

دور از تو کار خنجر الماس می‌کند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه