گنجور

 
ساغر کنگاوری

گر باغ بهشت است و بت حور سرشتی

من دور تو گردم که سراپای بهشتی

در دین توام گر همه دین پرور دیری

در کیش توام گر همه ترسای کنشتی

ای کلک قضا طرفه سواد رقم صنع

از مشک بر آن صفحه رخسار نوشتی

ترسم کفنی هم نشود عاقبت ای دل

زآن تار وفایی که به عشق این همه رشتی

چندان که وفاداریت از یار جفابر

این است دلا حاصل آن تخم که کشتی

امروز برو خاک کف پای کسی باش

فرداست که در دست حریفی گل و خشتی

بی‌دوست بهشت ار روی از دور چنانی

گر دوست به دوزخ برد از اهل بهشتی

با خلق و ادب خوب‌ترین خلق خدا باش

خود عیب و هنر نیست نکورویی و زشتی

گه کوزه می کردی و گه خشت سر خم

ای خاک خرابات عجب پاک‌سرشتی

یا رب همه این مستی و عشق از دم ایجاد

سری‌ست که در سینه ساغر تو نوشتی

 
 
 
سعدی

ای باد که بر خاک در دوست گذشتی

پندارمت از روضه بستان بهشتی

دور از سببی نیست که شوریده سودا

هر لحظه چو دیوانه دوان بر در و دشتی

باری مگرت بر رخ جانان نظر افتاد

[...]

اوحدی مراغه‌ای

چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی

رفتی و مرا در غم خود زار بهشتی

با دست تو من پای فشارم به چه قوت؟

با روی تو من صبر نمایم به چه پشتی؟

بر خاک سر کوی تو یک روز بگریم

[...]

حافظ

آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی

گردون ورق هستی ما درننوشتی

هر چند که هجران ثمر وصل برآرد

دهقان جهان! کاش که این تخم نکِشتی

آمرزش نقد است کسی را که در این جا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
صوفی محمد هروی

گر کاتب قدرت به سر من ننوشتی

از صومعه دل میل نکردی به کنشتی

خرم دل آن کس که میسر شود او را

یاری و صراحی شراب و لب کشتی

گو بر سر خم می گلنار بمانید

[...]

قدسی مشهدی

هرگوشه چو مینا، صنم حور سرشتی

در زیر فلک نیست چو میخانه بهشتی

تنگ است چنان عرصه افلاک که گویی

چون خانه خم گشته بنا، بر سر خشتی

چون غنچه که باشد که گریبان نکند چاک؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه