بخت آنم نه که با ما ز وفا بنشینی
ای خوش آن لحظه که از خشم به سویم بینی
تو و خودبینی و خودرایی و بیپروایی
من و افتادگی و عاجزی و مسکینی
رهرو دیر و حرم را ز تو نالان دیدم
من ندانم تو ستمگر به کدام آیینی
تا قیامت تو به این قامت اگر بخرامی
ننشیند به جهان فتنه مگر بنشینی
طعم شعد لب شکرشکن یار نداشت
بس مگسوار چشیدیم ز هر شیرینی
ای که از کفر گریزانی و دین میطلبی
بگذر ار هر دو اگر مرد حقیقتدینی
ساغرا بر در میخانه گدایی بطلب
که گدایان درت را همه سلطان بینی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.