ما به کامی نرسیدیم از این خودکامی
ای خوشا مستی و دیوانگی و بدنامی
ما به نکامای خود از تو بسی خورسندیم
کز تو چون آمده کام دل ما ناکامی
ما به هر آتش نمرود چو ابراهیمیم
که به جز عشق تو هر جوش برآرد خامی
زاهد از حیله درآویخت به سجاده کشی
صوفی از صافدلی رفت به دردآشامی
پشه اوج هوای تو کند عنقایی
آهوی دشت وفای تو کند ضرغامی
ما که جامی ز کف عشق به یاد تو زدیم
گو کشد عاقبت کار به بدفرجامی
ساغر از عشق نکونام به بدنامی شد
که نکونامی عشق تو بود بدنامی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.