باز آ که مونس دل غمدیده منی
آرام جان و مایه آسایش تنی
ساقی بیار باده از آن جام ده منی
تا چشم زال چرخ ببیند تهمتنی
پیمانشکن شدند حریفان انجمن
ساقی فدای دور تو پیمانه نشکنی
ای یار مهربان بنشان نخل دوستی
وی دوست برکن از ذلت این خار دشمنی
تا بر تو ناز شاید و تندی و سرکشی
بر ما نیاز باید و عجز و فروتنی
جامی بخور حکایت جمشید جم شنو
تا کی به فکر قصه دارا و بهمنی
چون تیرهدل شدی ز غم دهر می بخور
بخشد صفای می به دل و دیده روشنی
پای ادب به ساحت میخانه پیشدار
آهسته نه قدم که به وادی ایمنی
شیخ صمدپرست گر این است و خانقاه
باز آن صنم پرستی و دیر و برهمنی
زاهد به زیر خرقه تزویر می ببر
افسانه شو به رندی و آلودهدامنی
ساغر به قول محتسب انکار می مکن
وز توبه توبه کن که نه کاریست کردنی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
درشرط ما نبود که با من تو این کنی
دل پیش من نهادی و بفریفتی مرا
آگه نبودهام که همی دانه افکنی
پنداشتم همی که دل از دوستی دهی
[...]
ای اصل تو ز خاک سیاه و تن از منی
در سر منی مکن که به ترکیب چون منی
آنکو ز خاک باشد آخر رود به خاک
او را کجا رسد سخن مایی و منی
از آهن مذهب معمور کرده باش
[...]
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
در شرط تو نبود که با من تواین کنی
از مرگ تو نشست بهر گوشه ماتمی
وزسوگ تو بخاست زهر کلبه شیونی
زین سهمگین مصیبت وزین سهمناک مرگ
آتش فتاد دردل هر سنگ و آهنی
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
در عشق آفتاب تو همخرقه منی
والله که عاشقی و بگویم نشان عشق
بیرون و اندرون همه سرسبز و روشنی
از بحر تر نگردی و ز خاک فارغی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.