ندیده کس به جهان چون تو در جمال و جوانی
فدای جان تو گردد جهان که جان جهانی
تویی که پرتو حسن تو هیچ پرده نپوشد
چو آفتاب عیانی ز پردههای نهانی
برون نمیشود از سر هوای وصل تو هرگز
نمیرود ز دل پیر آرزوی جوانی
دلم ز دست تو دائم چگونه زار نباشد
که سستعهد نگاری و ترک سختکمانی
مبین به طلعت زیبای گل به طرف گلستان
ببین در آینه تا در جمال خویش نمایی
دریغ و درد که با آن کمال حسن و لطافت
ره وفا نشناسی طریق مهر ندانی
نمیوان به کسی نسبت جمال تو دادن
که هر چه عقل تصور کند تو برتر از آنی
نشان عزت و ذلت چه سان دهم به تو ساغر
به پیش خویش چو خواری به آن عزیز جهانی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.