ندیده کس به جهان چون تو در جمال و جوانی
فدای جان تو گردد جهان که جان جهانی
تویی که پرتو حسن تو هیچ پرده نپوشد
چو آفتاب عیانی ز پردههای نهانی
برون نمیشود از سر هوای وصل تو هرگز
نمیرود ز دل پیر آرزوی جوانی
دلم ز دست تو دائم چگونه زار نباشد
که سستعهد نگاری و ترک سختکمانی
مبین به طلعت زیبای گل به طرف گلستان
ببین در آینه تا در جمال خویش نمایی
دریغ و درد که با آن کمال حسن و لطافت
ره وفا نشناسی طریق مهر ندانی
نمیوان به کسی نسبت جمال تو دادن
که هر چه عقل تصور کند تو برتر از آنی
نشان عزت و ذلت چه سان دهم به تو ساغر
به پیش خویش چو خواری به آن عزیز جهانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مگر بدیده مجنون نظر کنی ورنی
چگونه در نظر آید جمال طلعت لیلی
حدیث حسنت و ادراک هر کسی بحقیقت
جمال یوسف مصریست پیش دیده ی اعمی
مقیم طور محبّت ز شوق باز نداند
[...]
ایا خلاصه خوبان کراست درهمه دنیی
چنین تنی همگی جان وصورتی همه معنی
غم تو دنیی ودینست نزد عاشق صادق
که دل فروز چو دینی ودل ربای چو دنیی
برآستان تو بودن مراست مجلس عالی
[...]
بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی
ز عشق آب حیاتی ز عقل ملح اجاجی
درین مرقع اگر چون کلاه صاحب ترکی
ز قالب ارچه شوی دور بر سر همه تاجی
اگر به شیوه منصور دم زنی ز اناالحق
[...]
اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی
درخت نار برآید به زیر سایهٔ طوبی
نیاورد دل هر کس مجال پرتو رویت
که ذره ذره کند کوه را شعاع تجلی
مشاهدات جمالت به چشم عقل نگنجد
[...]
امید خواجگیم بود، بندگی تو جستم
هوای سلطنتم بود، خدمت تو گزیدم
ترکت للناس دنیاهم و دینهم
شغلا بذکرک یا دینی و دنیای
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.