گنجور

 
ساغر کنگاوری

جانب صحرا روی و خلق ز هر سو

روی تو بینند و من ملولم از آن رو

منع نشاید مرا ز دیدن رویت

دیده نبندد کسی ز صورت نیکو

صورت انسان کجا و این همه خوبی

حور پری‌پیکری و ماه ملک‌خو

نیست به گلزار چون تو گلبن نازی

بوی تو را از که یابم ای گل خوش‌بو

کرده جهانی خراب و داده به تاراج

نیم اشارت از آن دو گوشه ابرو

خال سیه نیست آن به کنج لب یار

در لب کوثر نشسته هندوی جادو

معجزه و سحر اگر ندیده‌ای اینک

نرگس جادو ببین و لعل سخن‌گو

عشق من و حسن او طفیل هم آمد

باقی ایجاد از طفیل من و او

گوی فلک را گرفته عشق به چوگان

قدرت و نیرو ببین و قوت بازو

کوی خرابات عشق کعبه دل‌هاست

جز دل عشاق نیست محرم آن کو

در صف رندان نشست صوفی صافی

سبحه به یک سو نهاد و خرقه به یک سو

موسم گل می بخواه و سایه سروی

در لب جویی به یاد قامت دلجو

سوخت دل ساغر از تطاول گردون

سینه سوزان کجاست آه سحر کو

 
 
 
منوچهری

دخترکان بیست بیست خفته به هر سو

پهلو بنهاده بیست بیست به پهلو

گیسو در بسته بیست بیست به گیسو

گیسوشان سبز و گیسو از سر زانو

آشفتهٔ شیرازی

آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو

کرد به ملک دل آن بلارک ابرو

ترک تو چنگیز را کشید به یاسا

کافر حربی برد به چشم تو یرغو

جادوی بابل به سحر چشم تو مفتون

[...]

قاآنی

دوش چو بنهفت نوعروس ختن رو

شاهد زنگی‌ گره‌ گشاد ز ابرو

ترک من آمد ز ره چو شعلهٔ آتش

گرم و دم آهنج و تند و توسن و بدخو

چون سر زلف دو صد شکنج به عارض

[...]

صامت بروجردی

اصلحک الله ای نگار پری روی

ای صنم مشکمو بساخت مشگو

شو به سیاحت به سیر باغ و لب جو

تا من و تو در مدیح ضامن آهو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه