گنجور

 
ساغر کنگاوری

بر سرم آید و پرسد به اشارت حالم

کشته غمزه آن عشوه‌گر قتالم

نه ز می بود نشان و نه ز مستی اثری

حالت نرگس مخمور تو برد از عالم

یاد صیاد ملول از گل و گلزارم کرد

کاش در کنج قفس ریخته می‌شد بالم

به ایاغ طربم دست بگیر ای ساقی

پیش از آن دم که غم دهر کند پامالم

قرعه عشق تو بر نام من آمد ز ازل

شکر ایزد که همایون‌فر و فرخ‌فالم

من که شرمنده پای توام از بذل و نثار

گر قبولت سر و جان است زهی اقبالم

ساکن کوی هوس شاد به عقل آمد و من

رهرو عشقم و صد خیل غم از دنبالم

جای خالی نه همین در دل و جانم نبود

پای تا سر همه از عشق تو مالامالم

عازم درگه میخانه منم ساغر مست

می‌کشان باده بیارید به استقبالم

 
 
گوهر
ناصر بخارایی

چهره بر خاک درت شب همه شب می‌مالم

چه کنم نیست جز این زر که شنیدی مالم

سال‌ها شد که در این دیر مغان می‌گردم

آن‌چنان می‌گذرانم که مپرس احوالم

چون قدح خون جگر می‌خورم و می‌خندم

[...]

جهان ملک خاتون

چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم

خود نپرسی که چگونه گذرد احوالم

کبر یک سو نه و یک شب ز در وصل درآ

تا جهان بین جهان در کف پایت مالم

همچو خال سیهت حال تباهست مرا

[...]

جامی

زار می نالم و کس نیست که گوید حالم

پیش آن ماه که از دوری او می نالم

پای هر جا نهد آن سرو کنم روز به چشم

چون شود شب روم و دیده بر آنجا مالم

غنچه گو ناز مکن هر دم و گل نیز که من

[...]

صائب

بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم

سایه خود را به زمین می کشد از دنبالم

جگر پاره ولی نعمت سی روز من است

نکند دغدغه رزق پریشان حالم

کیست جز آینه و آب درین قحط آباد

[...]

قدسی مشهدی

کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم

هیچ‌کس نیست که حسرت نخورد بر حالم

در بیابان بلا، گو مدد خضر مباش

غم به هرسو که روم، می‌رود از دنبالم

چشم، مشتاق و حیا قفل زبان می‌گردد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه