کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم
هیچکس نیست که حسرت نخورد بر حالم
در بیابان بلا، گو مدد خضر مباش
غم به هرسو که روم، میرود از دنبالم
چشم، مشتاق و حیا قفل زبان میگردد
صد سخن در دل و پیش تو ز حسرت لالم
خواری عشق چنانم ز نظرها افکند
که در آیینه نیاید به نظر، تمثالم
چون نهالی که موافق فتدش آب و هوا
هست در عشق به از سال دگر، هر سالم
من مجنون چو به صحرا روم از شهر، آیند
آهوان تا در دروازه به استقبالم
شمع را رقص نماید تپش پروانه
آشنا کاش ز بیگانه بپرسد حالم
قید جاوید، مرا قوت پرواز دهد
ترسم افتم ز هوا، گر بگشایی بالم
نکند همتم اقبال سوی بخت بلند
ورنه پستی نبود قاعده اقبالم
نه چو جم جام شناسم، نه چو خضر آب حیات
کرده خونابهکشی از همه فارغبالم
قدسی از ناله ماتمزدگان یابم فیض
هرگز از جا نبرد زمزمه اقبالم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان حال و روز عاشق خود میپردازد و از مشکلات و دردهای عشق صحبت میکند. او به حسرت و غم ناشی از عشق اشاره میکند و از بیکسی و تنهاییاش گله میکند. در این دنیای پر از بلا، او به دنبال کمک از دیگران است و در عین حال احساس ناامیدی و خوارگی ناشی از عشق را تجربه میکند. شاعر به زوال خود در عشق اشاره میکند و ابراز میکند که این عشق به او زندگی و حیات میبخشد، اما در عین حال او را در معرض خطر سقوط قرار میدهد. او همچنین به این نکته اشاره دارد که اگرچه در عشق دچار ناامیدی است، اما امید به آینده و بلندی بختش را در دل دارد. در نهایت، او از ناکامیهایش در زندگی و عشق سخن میگوید و به جستجوی روحالقدس و یاری در میان نالهزنان میپردازد.
هوش مصنوعی: عشق تو برای من آنقدر اهمیت دارد که انگار روی زمین نقش و اثرش را پا مال کردهام، و حالا هیچکس نیست که بر وضعیت من حسرت بخورد.
هوش مصنوعی: در بیابان مشکلات، انتظار کمک خضر (نماد راهنما) را نداشته باش. چون هر جا که برویم، غم و نگرانی در پی من خواهد بود.
هوش مصنوعی: چشمهام به تو دست انتظار دوخته و حیا باعث میشود که زبانم بسته بماند؛ در حالی که در دل هزاران حرف دارم، اما به خاطر حسرتی که دارم، نمیتوانم چیزی بگویم.
هوش مصنوعی: عشق چنان مرا خوار کرده که هیچ کس نمیتواند مرا در آیینه ببیند، انگار که وجودم ناپدید شده است.
هوش مصنوعی: مانند نهالی که آب و هوای مناسبش فراهم باشد، در عشق بهتر از هر سال دیگر، هر سالی میروید و شکوفا میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که من مجنون به دشت میروم و از شهر دور میشوم، آهوان به سمت من میآیند و در دروازه به استقبال من میآیند.
هوش مصنوعی: تپشهای پروانه به شمع جانی میبخشد و او را به رقص درمیآورد. ای کاش پروانه به بیگانهای بگوید که حال من چگونه است.
هوش مصنوعی: رهایی از محدودیتها به من قدرت پرواز میدهد، اما از این میترسم که اگر بالهایم را باز کنم، سقوط کنم.
هوش مصنوعی: نکند که ارادهام تنها به سمت خوشبختی برود؛ وگرنه، اگر اینطور نمیشد، نشان از این بود که سرنوشتم همواره به پستی خواهد بود.
هوش مصنوعی: من نه مانند جم به جام شهرتی دارم و نه مانند خضر به آب حیات دسترسی دارم. در حقیقت، از تمامی این مسائل فاصله گرفتهام و به آرامش و بیخیالی میاندیشم.
هوش مصنوعی: من از نالههای کسانی که در عزای خود هستند، بهرهای میگیرم و هرگز از مسیر خود منحرف نمیشوم. صدای خوشبختیام همچنان در حال شنیده شدن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چهره بر خاک درت شب همه شب میمالم
چه کنم نیست جز این زر که شنیدی مالم
سالها شد که در این دیر مغان میگردم
آنچنان میگذرانم که مپرس احوالم
چون قدح خون جگر میخورم و میخندم
[...]
چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم
خود نپرسی که چگونه گذرد احوالم
کبریک سو نه و یک شب ز در وصل درآ
تا جهان بین جهان در کف پایت مالم
همچو خال سیهت حال تباهست مرا
[...]
زار می نالم و کس نیست که گوید حالم
پیش آن ماه که از دوری او می نالم
پای هر جا نهد آن سرو کنم روز به چشم
چون شود شب روم و دیده بر آنجا مالم
غنچه گو ناز مکن هر دم و گل نیز که من
[...]
بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم
سایه خود را به زمین می کشد از دنبالم
جگر پاره ولی نعمت سی روز من است
نکند دغدغه رزق پریشان حالم
کیست جز آینه و آب درین قحط آباد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.