گنجور

 
ساغر کنگاوری

ای کرده غم عشق تو فارغ ز جهانم

من بنده آن عشق که شاد از غم آنم

گر در کف پای تو سزاوار نثار است

نقدی‌ست محقر به کف اینک دل و جانم

از حسن تو صد دفتر اوراق معانی‌ست

آن نکته باریک‌تر از موی و میانم

تا غمزه مژگان تو پیوسته به ابروست

من غم‌زده از کش‌مکش تیر و کمانم

صد نغمه غیبی به نی و چنگ نوازند

شوریده مستان خرابات مغانم

در میکده عشق سبک‌روحی من بین

ای پیر خرابات بده رطل گرانم

بعد از من اگر صد گل رنگین دهد از خاک

از داغ دل لاله بجویید نشانم

جز سدره به هر شاخ درختی ننشیند

این مرغ بهشتی که بود طائر جانم

شاید ز گلم ساغر و پیمانه بسازند

عمری‌ست که خاک قدم باده‌کشانم

 
 
 
سنایی

هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم

من روی تو را ای بت مانند ندانم

هر گه که برآیی به سر کو به تماشا

خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم

هجرانت دمار از من بیچاره برآورد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

جانا ز غم عشق تو امروز چنانم

کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم

بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم

وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم

زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس

[...]

مولانا

چون آینه رازنما باشد جانم

تانم که نگویم نتوانم که ندانم

از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز

سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم

ای طالب بو بردن شرط است به مردن

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم

وه این چه حیات است که من می‌گذرانم

گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»

من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟

یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن

[...]

اوحدی مراغه‌ای

درهجر تو درمان دل خسته ندانم

زان پیش که روزی به غمت می‌گذرانم

گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم

آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم

بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه