ای کرده غم عشق تو فارغ ز جهانم
من بنده آن عشق که شاد از غم آنم
گر در کف پای تو سزاوار نثار است
نقدیست محقر به کف اینک دل و جانم
از حسن تو صد دفتر اوراق معانیست
آن نکته باریکتر از موی و میانم
تا غمزه مژگان تو پیوسته به ابروست
من غمزده از کشمکش تیر و کمانم
صد نغمه غیبی به نی و چنگ نوازند
شوریده مستان خرابات مغانم
در میکده عشق سبکروحی من بین
ای پیر خرابات بده رطل گرانم
بعد از من اگر صد گل رنگین دهد از خاک
از داغ دل لاله بجویید نشانم
جز سدره به هر شاخ درختی ننشیند
این مرغ بهشتی که بود طائر جانم
شاید ز گلم ساغر و پیمانه بسازند
عمریست که خاک قدم بادهکشانم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم
هر گه که برآیی به سر کو به تماشا
خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم
هجرانت دمار از من بیچاره برآورد
[...]
جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم
وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس
[...]
چون آینه رازنما باشد جانم
تانم که نگویم نتوانم که ندانم
از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز
سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم
ای طالب بو بردن شرط است به مردن
[...]
ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
وه این چه حیات است که من میگذرانم
گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»
من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟
یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن
[...]
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
زان پیش که روزی به غمت میگذرانم
گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم
آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم
بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.