گنجور

 
ساغر کنگاوری

بتی فرنگ‌نژاد از نگارخانه چینم

به ملک روم مسخر نمود کشور و دینم

نمود غارت ایمان و دین به عشوه نه تنها

که آفت دل و جان شد به خنده شکرینم

بت خدانشناسی بلای دین و دلم شد

ببین که عشق در آخر چگونه زد به زمینم

صبا به جانب ایران روی بگو به رفیقان

که من به روم گرفتار دام لعبت چینم

منم که خط خطا بر ختن کشیدمی می و چین

کنون به خطه قسطنطنیه زار و حزینم

منی که دل ننهادم به خواجگی دو عالم

به کوی میکده اکنون گدای گوشه‌نشینم

کمان ابروی خون‌ریز ترک سخت‌کمانی

به تیر غمزه جادوکمین گشاده به کینم

مرا به گوشه چشمی ز نار تا ننوازد

به فتنه چشم رقیبان ز هر طرف به کمینم

به زیر تیغش اگر جان دهم رواست که شاید

بر آن جمال بیفتد نگاه بازپسینم

بهای بوسه اگر قانع است دین و دلم را

فدای بوسه جان‌پرورش همان و هم اینم

قرین ساقی حوراوشم به میکده زاهد

بخوان تو دوزخیم من که در بهشت برینم

ز شور عشق چو ساغر علم زنند به محشر

فدای مستی دیوانگان بی‌دل و دینم

 
 
 
حکیم نزاری

یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینم

به از ممالک روی زمین به زیر نگینم

سماع بربط و جام خوش و حریف موافق

به روی دوست برآنم که در بهشت برینم

نه مرد باشم و باشم سزای آتش دوزخ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
اوحدی مراغه‌ای

ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم

ولی تعلق خاطر نمی‌هلد که نشینم

سوار گشتم و گفتم: ز دست او ببرم جان

کمند عشق بیفگند و درکشید ز زینم

گناه من همه در دوستی همین که: بر آتش

[...]

جهان ملک خاتون

نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم

نه دل دهد که به جای تو دیگری بگزینم

ز حال زار من ای هر دو دیده‌ام خبرت نیست

که نیست در غم تو غیر آه و ناله قرینم

برفتی از برم ای ماه سرو قد گل اندام

[...]

جامی

تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم

مرا سعادت آن از کجا که با تو نشینم

چو خاکروبی آن در دریغ داشتی از من

گذار تا خس و خار رهت به دیده بچینم

سواره رفتی و سودم جبین به راه تو چندان

[...]

هلالی جغتایی

کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟

که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم

زهی مراد! که عاشق هلاک روی تو گردد

مراد من همه اینست، من هلاک همینم

گهی که سر بنهم بر زمین بپیش سگانت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه