به کوی عشق سحر بیخود از شراب شدم
سراغ گنج غمت داشتم خراب شدم
چو ذره بودم اگر در هوای مهر رخت
ولی ز پرتو عشق تو آفتاب شدم
دو روز زورق هستی به بحر غم راندم
ز تندباد فنا غرق چون حباب شدم
حیات و موت که گویند در جهان این بود
که بعد ساعت بیداری به خواب شدم
به صبحگاه شنیدم ز گل به حسرت گفت
کجاست بلبل شیدا که بینقاب شدم
نه یک دو ساغر ساقی چنین خرابم کرد
خراب مستی آن چشم نیمخواب شدم
ز بس که توبه ز می کردم و شکستم باز
خجل ز توبه و شرمنده از شراب شدم
برفت طاقتم از تن به طاق ابرویش
ز تاب طره پرتاب او به تاب شدم
پس از وفات ز خاکم گذشت بهر نثار
نداشتم دل و جانی ز خجلت آب شدم
هنوز ساغر می ناچشیده از دستش
ز عکس عارض ساقی در اضطراب شدم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل
عنان گسسته تر از موجه سیراب شدم
تو از نظاره رخسار خود مشو غافل
که من ز هوش ز نظاره نقاب شدم
ز پشت پا که براین خاکدان زدم صائب
[...]
چو پای بست ولای ابوتراب شدم
به دوزخ ابدی ایمن و از عذاب شدم
به رغم چشم تو بیپا من از شراب شدم
خدا خراب کند خانهات خراب شدم
فروخت خرقه و شیخ آب آتشین میخواست
میان میکده من از خجالت آب شدم
ز دست هجر تو لبریزِ گریهام چه کنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.