گنجور

 
ساغر کنگاوری

این شه‌سوار کیست که آید به فر و زیب

چندین هزار جان و دلش دست در رکیب

باز آن نگار ماه‌رخ از عشق روی کیست

چون گل دریده پیرهن و چاک کرده جیب

تا کی شکایت ای دل بی‌درد از حبیب

بیمار باش تا گذرد بر سرت طبیب

ای بی‌نصیب مانده ز مستی و ذوق عشق

ما را ز قسمت ازلی بوده این نصیب

روز ازل به مکتب تعلیم درس و عقل

آداب عشق یاد گرفتم من از ادیب

گل جلوه می‌فروخت که زد برق غیرتی

نه گلبنی گذاشت نه گلشن نه عندلیب

آسوده‌ام ز دیر و حرم در حریم عشق

فارغ ز قید و حرمت سجاده و صلیب

فردا مراست نعمت وصل و حریم دوست

زاهد تو باش و باغ بهشت و انار و سیب

بر رهروان عشق ز یک گام پیش نیست

دریا و کوه دشت و هزاران فراز و شیب

نازم به کوی دوست که آن جا به غیر عشق

نه درد و نه دواست نه بیمار و نه طبیب

مشکن دلم به دامگه آن شکنج زلف

اندیشه کن به نیم شب از ناله غریب

آداب شیخ صومعه مردم فریبی است

ساغر به کوی میکده می خور مخور غریب

 
 
 
رودکی

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان

گیتی بَدیل یافت شباب از پی مشیب

چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد

[...]

خواجه عبدالله انصاری

الدار آهلة و انت غریب

اعجب بذلک ان ذالعجیب

کیف السبیل الی الایاب و انت

فی دار المقالة مابرحت غریب

سنایی

فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب

فریاد از آن دو کافر غازی با نهیب

این همبر دو ترکش دلگیر جان ستان

وان پیش دو شمامهٔ کافور یا دو سیب

بردوش غایه کش او زهره می‌رود

[...]

وطواط

ای از خزاین کرمت خلق را نصیب

در کشف مشکلات جهان رأی تو مصیب

از فیض جود تو همه آفاق را نصاب

وز نور عدل تو همه اسلام را نصیب

عون تو را عیان هدی را شده مجیر

[...]

سعدی

رفتی و صدهزار دلت دست در رِکیب

ای جان اهل دل که تواند ز جان شکیب؟

گویی که احتمال کند مدتی فراق

آن را که یک نفس نبود طاقت عِتیب؟

تا همچو آفتاب برآیی دگر ز شرق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه