گنجور

 
ساغر کنگاوری

دی آمدم به کوی تو دیدم رقیب را

رشکم ز کف گرفت عنان شکیب را

خون ریختن به کعبه نبودی اگر حرام را

می‌ریختم به کوی تو خون رقیب را

صد سامری به یک نظر از راه می‌برند

من دیدم آن دو نرگس جادوفریب را

دردی‌ست درد من که مداوا نمی‌شود

کمتر دهید زحمت بیجا طبیب را

ما غصه‌های تیره شب هجر دیده‌ایم

بر ما مگوی قصه روز حسیب را

آن کس که داد بر تو جمال و کمال حسن

دیوانه ساخت این دل محنت‌نصیب را

دهقان به طرق باغ چو بنشاند گلبنی

آموخت عشق‌ورزی گل عندلیب را

خشت و گلی ز دیر و حرم در میان نبود

مومن گرفت سبحه و کافر صلیب را

بیهوده ره‌نورد مشو در طریق عشق

از راه‌رو بپرس فراز و نشیب را

ساغر طریق عشق نکویان گرفت و رفت

نشنید قول ناصح و پند ادیب را

 
 
 
حکیم نزاری

از من چه شد که یاد نیامد حبیب را

مردم ز درد و نیست غم من طبیب را

گو رنجه کن قدم به عیادت که خوب روی

نبود بدیع اگر بنوازد غریب را

برآستان دوست مجاور بدی سرم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
اوحدی مراغه‌ای

بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟

ای در جهان غریب، مسوز این غریب را

دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو

ای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را

روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر

[...]

ناصر بخارایی

ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را

از خوان رزق کس نبرد جز نصیب را

گیرم حبیب روی نماید معاینه

کو دیده‌ای چنان که ببیند حبیب را

چون از جفای خار بر آتش گل آب شد

[...]

فضولی

روزی که پیش خویش نبینم حبیب را

دارم هزار شوق که بینم رقیب را

در پیش گل مشاهده خار می کند

چون رشک مضطرب نکند عندلیب را

دانسته ام که عارضه عشق بی دواست

[...]

سحاب اصفهانی

مانند من سگی سر کوی حبیب را

باید کز آشنا نشناسد غریب را

دردا که دلبری نبود جز تو تا به تو

چندی کنم تلافی رشک رقیب را

آنجا که زلف و روی تو باشد نهان کند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه