باز مستانه برون از در خمار شدیم
آفت جان و دل مردم هشیار شدیم
از پس پرده پندار چو بیرون گشتیم
پردهدار حرم عالم اسرار شدیم
در حریم حرم از سعی صفایی نفزود
زآن به بتخانه مرید بت و زنار شدیم
حاصل خود همه دادیم به سیلاب فنا
فارغ از نیک و بد و اندک و بسیار شدیم
غیر بیحاصلی از حاصل اوقات نبود
ای بسا شام و سحر خفته و بیدار شدیم
تا تو را صورت و معنی به هم آمیخته شد
ما به نزهتگه جان صورت دیوار شدیم
بعد عمری که ز هر دام بلایی جستیم
به کمند سر زلف تو گرفتار شدیم
قصه جنت و کوثر به حریفان گفتیم
شرمسار از رخ ساقی و لب یار شدیم
کوکب بخت خود از مشرق ساغر جستیم
شرف طالع هر ثابت و سیار شدیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.