باز مستانه برون از در خمار شدیم
آفت جان و دل مردم هشیار شدیم
از پس پرده پندار چو بیرون گشتیم
پردهدار حرم عالم اسرار شدیم
در حریم حرم از سعی صفایی نفزود
زآن به بتخانه مرید بت و زنار شدیم
حاصل خود همه دادیم به سیلاب فنا
فارغ از نیک و بد و اندک و بسیار شدیم
غیر بیحاصلی از حاصل اوقات نبود
ای بسا شام و سحر خفته و بیدار شدیم
تا تو را صورت و معنی به هم آمیخته شد
ما به نزهتگه جان صورت دیوار شدیم
بعد عمری که ز هر دام بلایی جستیم
به کمند سر زلف تو گرفتار شدیم
قصه جنت و کوثر به حریفان گفتیم
شرمسار از رخ ساقی و لب یار شدیم
کوکب بخت خود از مشرق ساغر جستیم
شرف طالع هر ثابت و سیار شدیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
تا بدیدیم رخت طالب دیدار شدیم
باد بوی تو شبی از خُم خمّار آورد
ما بدان بوی مقیم در خمار شدیم
در قدح رنگ لبت بود، لبش بوسیدم
[...]
مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
خفته بودیم بآواز تو بیدار شدیم
شوری از میکده عشق تو در جان افتاد
فارغ از خرقه و سجاده و زنار شدیم
همه گفتند که: او عازم خمار شدست
[...]
هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم
هر جمالی که شنیدیم گرفتار شدیم
پیش هر لاله رخی ناله و زاری کردیم
چون بدیدیم ترا از همه بیزار شدیم
خار اغیار بسر پنجه غیرت کندیم
[...]
پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم
بار بر دوش گرفتیم و سبکبار شدیم
زهرها تعبیه در شهد تمنّا بودست
مفت ما بود که ناخورده خبردار شدیم
جام لبریز به ما دستِ هوس میپیمود
[...]
بیسبب خار به چشم کرم یار شدیم
ای دریغا که به کام دل اغیار شدیم
نه عجب خار گر از صحبت گل گشت عزیز
عجب از ماست که در صحبت گل خار شدیم
تا بر آن صفحه رخسار خطش دایره زد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.