گنجور

غزل ۶۰۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سروقدی میان انجمنی

به که هفتاد سرو در چمنی

جهل باشد فراق صحبت دوست

به تماشای لاله و سمنی

ای که هرگز ندیده‌ای به جمال

جز در آیینه مثل خویشتنی

تو که همتای خویشتن بینی

لاجرم ننگری به مثل منی

در دهانت سخن نمی‌گویم

که نگنجد در آن دهن سخنی

بدنت در میان پیرهنت

همچو روحیست رفته در بدنی

وآن که بیند برهنه اندامت

گوید این پرگل است پیرهنی

با وجودت خطا بود که نظر

به ختایی کنند یا ختنی

باد اگر بر من اوفتد ببرد

که نمانده‌ست زیر جامه تنی

چاره بیچارگی بود سعدی

چون ندانند چاره‌ای و فنی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ندا نوشته:

باد اگر بر من اوفتد ببرد
که نماندست زیر جامه تنی

چه تصویری ساخته.

👆☹

فرخ نوشته:

“در دهانت سخن نمی‌گویم
که نگنجد در آن دهن سخنی”
در وصف دهنت حرفی نمیزنم چون دهنت جای حرف نداره!

👆☹

7 نوشته:

ﺑﺎﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺍﻭﻓﺘﺪ ﺑﺒﺮﺩ
ﮐﻪ ﻧﻤﺎﻧﺪﺳﺖ ﺯﯾﺮ ﺟﺎﻣﻪ ﺗﻨﯽ
آنچنان از غم تو بی خواب و خور و لاغر مردنی شدم که دیگر باد هم مرا خواهد برد.

👆☹

7 نوشته:

ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﻢ
ﮐﻪ ﻧﮕﻨﺠﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻫﻦ ﺳﺨﻨﯽ
یعنی ۱-عجب دهن تنگ و ریبایی داری
۲-حرف حرف خودت است(تحویل نمیگیری)

👆☹

7 نوشته:

مانند بسیاری دهن گشاد نیستی

👆☹

محسن نوشته:

“در دهانت سخن نمی‌گویم
که نگنجد در آن دهن سخنی”
در وصف دهان تو سخن گفتن بی هوده است ، چون زیبایی و یکتایی ان گویای همه چیز است .
حرف ندارد

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام