گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

غزل ۵۸۰

 
سعدی شیرازی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی

چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی

ای که انصاف دل سوختگان می‌ندهی

خود چنین روی نبایست نمودن به کسی

روزی اندر قدمت افتم و گر سر برود

به ز من در سر این واقعه رفتند بسی

دامن دوست به دنیا نتوان داد از دست

حیف باشد که دهی دامن گوهر به خسی

تا به امروز مرا در سخن این سوز نبود

که گرفتار نبودم به کمند هوسی

چون سراییدن بلبل که خوش آید بر شاخ

لیکن آن سوز ندارد که بود در قفسی

سعدیا گر ز دل آتش به قلم در نزدی

پس چرا دود به سر می‌رودش هر نفسی

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | بدایع | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » آتش سودا – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و حبیب‌الله بدیعی به تاریخ ۹ شهریور ۶۵

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 685 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 936

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احسان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۸ نوشته:

اجرای خصوصی استاد شجریان و حبیب الله بدیعی

 

عماد در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۰۸ نوشته:

تا به امروز مرا در سخن این سوز نبود
که گرفتار نبودم به کمند هوسی
بلای عشق را جز عاشق شیدا نمیداند
به دریا رفته میداند مصیبتهای توفان را

 

فرخ در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۶ نوشته:

در بیت آخر قلم را باید وارونه تصور کرد: مرکب همان دود هست که از سرِ(=نوکِ) قلم بیرون می آید. بسیار زیباست و بار دومی هست که این تشبیه رو در کلیات سعدی میبینم.

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲۰ روز قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۹ نوشته:

دامن دوست به دنیا نتوان داد از دست

حیف باشد که دهی دامن گوهر به خسی

کلمه دامن در اینجا با دو معنا به کار رفته است کاری که سعدی زیاد با کلمات انجام می دهد

در مصرع اول دامن از دست دادن و رها کردن دامن دوست منظور است یعنی دامن دوست را نمی توان رها کرد حتی اگر دنیا را در مقابل آن بدهند.

در مصرع دوم دامن به معنی دیگری است. جلوی لباس که آن را از چیزی مانند گل یا گوهر یا ... پر کنند

حیف باشد که یک دامن پر از گوهر و جواهر را به خسی بدهی یعنی با یک چیز بی ارزش مثل دنیا معامله کنی

(دوست گوهر است و دنیا خس)

برای روشن تر شدن معنای دامن در مصرع دوم این سخن دیباچه سعدی راهنمای خوبی است:

بامدادان که خاطر باز آمدن بر رای نشستن غالب آمد دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضیمران فراهم آورده

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.