لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
سعدی

مپرس از من که هیچم یاد کردی

که خود هیچم فرامش می‌نگردی

چه نیکو روی و بدعهدی که شهری

غمت خوردند و کس را غم نخوردی

چرا ما با تو ای معشوق طناز

به صلحیم و تو با ما در نبردی

نصیحت می‌کنندم سردگویان

که برگرد از غمش بی روی زردی

نمی‌دانند کز بیمار عشقت

حرارت باز ننشیند به سردی

ولیکن با رقیبان چاره‌ای نیست

که ایشان مثل خارند و تو وردی

اگر با خوبرویان می‌نشینی

بساط نیک نامی درنوردی

دگر با من مگوی ای باد گلبوی

که همچون بلبلم دیوانه کردی

چرا دردت نچیند جان سعدی

که هم دردی و هم درمان دردی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غزل شمارهٔ ۵۳۵ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۵۳۵ به خوانش فاطمه زندی
اشکالات خوانش

# در مصراع اول بعد از مپرس از من، سؤال پرسیده می‌شود و بهتر است به صورت سؤالی خوانده شود.

همهٔ خوانش‌هاautorenew
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
باباطاهر

یقینم حاصله که هرزه گردی

ازین گردش که داری برنگردی

بروی مو ببستی هر رهی را

بدین عادت که داری کی ته مردی

خاقانی

چه کرد این بنده جز آزادمردی

که گرد خاطر او برنگردی

به دل گفتی نخواهم جست، جستی

جفا گفتی نخواهم کرد، کردی

همه بر حرف هجران داری انگشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه