گنجور

 
سعدی شیرازی
 

گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم

اول کسی که لاف محبت زند منم

گویند پای دار اگرت سر دریغ نیست

گو سر قبول کن که به پایش درافکنم

امکان دیده بستنم از روی دوست نیست

اولیتر آن که گوش نصیحت بیاکنم

آورده‌اند صحبت خوبان که آتش است

بر من به نیم جو که بسوزند خرمنم

من مرغ زیرکم که چنانم خوش اوفتاد

در قید او که یاد نیاید نشیمنم

دردیست در دلم که گر از پیش آب چشم

برگیرم آستین برود تا به دامنم

گر پیرهن به در کنم از شخص ناتوان

بینی که زیر جامه خیالیست یا تنم

شرط است احتمال جفاهای دشمنان

چون دل نمی‌دهد که دل از دوست برکنم

دردی نبوده را چه تفاوت کند که من

بیچاره درد می‌خورم و نعره می‌زنم

بر تخت جم پدید نیاید شب دراز

من دانم این حدیث که در چاه بیژنم

گویند سعدیا مکن از عشق توبه کن

مشکل توانم و نتوانم که نشکنم

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۴۲ » (ابوعطا) (۱۰:۰۲ - ۱۰:۴۵) نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی (‎ویولن) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: گر تیغ برکشد که محبان همی زنم

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 558 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 838

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علیرضا پیشگو در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۰۲ نوشته:

با سلام.در بیت "دردی است...."ککه استاد شجریان آنرا در مراسم تشیع استاد همایون خرم خواندند. سعدی به زیبایی از نکاتی که هیچ گاه در نظر ما نیست بهره جسته .ما وقتی که میخواهیم اشکمان را پاک کنیم معمولا از آستین پاک می کنیم و زود هم خشک میشود هم اشک هم آستین.اما این درد چنانست که استینی که برای خشک کردن آن لازم است از آستین تا دامن لباس فرد را شامل میشود.

 

صادق در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۴ نوشته:

بیت ششم صحیح آن به شکل ذیل است:
دردیست در دلم که گر از پیش آب چشم
بردارم آستین برود تا به دامنم
ما معمولا برای پاک کردن اشک چشم از آستینمان استفاده میکنیم حال اگر اینکار را نکنم و از آستینم استفاده نکنم حجم اشک و درد انقدر زیاد است که تا دامن فرد جاری خواهد شد.

 

۷ در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۵۱ نوشته:

بر تخت جم پدید نیاید شب دراز
من دانم این حدیث که در چاه بیژنم
آنکس که بر تخت جمشید نشسته و خوش است کجا داند درد مرا که در چاه بیژن گرفتارم و چه شبهای تاریک و سختی را میگدرانم.
چاه بیژن= چاهی در توران که افراسیاب بیژن پهلوان ایرانی را در آن زندانی کرده بود و رستم او را آزاد کرد.

 

۷ در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۵۶ نوشته:

داستان بیژن و منیژه از آنجا آغاز شد که:
« کیخسرو بیژن را برای کشتن گرازها به شهرِ ارامان فرستاد و گرگین که رفیق همراه او بود با حیله ای کوشید در موفقیت او سهیم شود.
حیله ی گرگین کارساز شد. بیژن ِ جوان به جشنگاه منیژه (دختر افراسیاب ) در مرز توران رفت .
در آنجا درختِ سروِ بلندی دید و زیرِ آن درخت ایستاد تا هم بتواند بزمِ دختران را تماشا کند و هم دختران بتوانند او را ببینند.
و چنان شد که او خواسته بود ، ناگاه چشم « منیژه » به جوانی زیبا روی، آراسته و باشکوه افتاد که یادِ سیاوش را برای او زنده کرد. [ سیاوش فرزند کاووس شاه ، فرنگیس خواهرِ منیژه را به همسری گرفته بود]
منیژه دایه‌ای داشـت که همه اَسرارِ خود را با او درمیان می گذاشت . در این لحظه هم چنین کرد. مرد جوان را به دایه نشان داد و از او خواست تا آن غریبه را به داخل آورد .
منیژه چـو از خــیمه کــردش نگاه
بدید آن سَهــی قـَدِ لشکــر پنــاه
فــرستاد مـــردایه را چـــون نَونَد
کـــه رو زیـر آن شــاخِ سـرو بلند
نگه کن که آن ماه دیدار کیست
سیاوش مگر زنده شد ، یا پری ست
دایه نزد بیژن رفت و پرسید: “ که هستی و از کجا آمده‌ای که یاد سیاوش را زنده کرده‌ای!
«بیژن پاسخ داد:» نامم بیژن است. فرزند گیو. از ایران برای شکار گراز به ارامان رفته بودم و چون شنیدم که در اینجا جشنگاه است، برای تماشا آمده ام . اکنون اگر دلِ دخترِ افراسیاب را نرم کنی و مرا به دیدار او به داخل ببری ، به تو تاج و گوهر فراوان هدیه می‌دهم.
دایه از خوبی و زیبایی منیژه سخن ها گفت و بیژن را به جشنگاه بُرد. منیژه با دیدن بیژن، شادمان شد. او را در کنارِ خود نشاند و احوال پرسید.
زمانی نگذشت که نگهبانان از حضور بیژن در جشنِِ منیژه آگاه شدند.
چو بگذشت یک چند گاه این چنین
پـس آگاهــی آمـد به دربان ازین
نهفتــه همــه کارشــان بـاز جست
به ژرفی نگه کـرد کــار از نخست
خبر به افراسیاب رسید که یک پهلوان ایرانی به جشنگاه دختر تو راه پیدا کرده است.
افراسیاب از این خبر ترسید و مانند بید لرزید. با خداوند راز و نیاز کرد که « چرا سرنوشتِ دختران ِ من با ایرانیان گِره خورده است؟» سراسیمه دستور داد تا چوبه دار آماده کنند. اما دانایان که این خبر را شنیدند او را از این کار باز داشتند . زیرا بیژن فرزند « گیو » بود .
همان کس که توانست مدتی در توران پنهان شود تا کیخسرو پادشاه و فرنگیس را به ایران رساند.
اگر خونِ بیژن بــریــزی زمیــن
زتوران برآیــد همــان گردِکیــن
افراسیاب سخنِ دانایان را پذیرفت و دستور داد بیژن را با آهن ِ آهنگران ببندند و سپس او را واژگون در چاه بیاویزند. بر درِ چاه هم سنگی بزرگ بگذارند تا کس نتواند او را نجات دهد.
ببنـــدش بــه مِسمارِ آهــنگران
زســر تـا بـه پایش به بند اندر آن
چو بستی نگون انــدر افکن به چاه
که بی ‌بهره گردد زخـورشید و ماه

 

۷ در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۰۹ نوشته:

پیوند به وبگاه بیرونی
پخش آنلاین:
شهرام ناظری
آلبوم آواز اساطیر (شاهنامه کردی)چای بیژن( چاه بیژن)

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.