گر تیغ برکشد که محبان همیزنم
اول کسی که لاف محبت زند منم
گویند پای دار اگرت سر دریغ نیست
گو سر قبول کن که به پایش درافکنم
امکان دیده بستنم از روی دوست نیست
اولیتر آن که گوش نصیحت بیاکنم
آوردهاند صحبت خوبان که آتش است
بر من به نیم جو که بسوزند خرمنم
من مرغ زیرکم که چنانم خوش اوفتاد
در قید او که یاد نیاید نشیمنم
دردیست در دلم که گر از پیش آب چشم
برگیرم آستین برود تا به دامنم
گر پیرهن به در کنم از شخص ناتوان
بینی که زیر جامه خیالیست یا تنم
شرط است احتمال جفاهای دشمنان
چون دل نمیدهد که دل از دوست برکنم
دردینبوده را چه تفاوت کند که من
بیچاره درد میخورم و نعره میزنم
بر تخت جم پدید نیاید شب دراز
من دانم این حدیث که در چاه بیژنم
گویند سعدیا مکن از عشق توبه کن
مشکل توانم و نتوانم که نشکنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از عشق خود سخن میگوید و تاکید میکند که اگر عشق باعث درد و رنج باشد، باز هم نمیتواند از آن دست بکشد. او به تضادهای درونی خود اشاره میکند و بیان میکند که عشق در حقیقت برای او همچون آتش سوزانندهای است که خرمن وجودش را میسوزاند. به علاوه، او از ناتوانیاش در جدا شدن از معشوق و پذیرش جفاهای دشمنان سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که دست کشیدن از عشق برایش غیرممکن است.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد با شمشیر به دوستان آسیب برساند، من اولین کسی هستم که میگوید من عاشق هستم و از محبت صحبت میکند.
AI: میگویند اگر از سر به دار رفتن احساس ناامیدی نمیکنی، پس بپذیر که من تو را به پای دار میاندازم. [تصحیح AI: میگویند اگر از سر به دار رفتن احساس ناامیدی نمیکنی (دریغ نداری)؛ به او بگویید که سر را قبول کند تا به پایش بیندازم.]
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خاطر زیبایی چهرهی دوست از دیدن او بگذرم. بهتر است که به نصیحتها گوش دهم و به آنها عمل کنم.
هوش مصنوعی: در صحبتهای نیکان گفتهاند که بر من ناراحتی و آتش عشق فروزان است که میتواند تمام دارایی و تلاشهای من را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای هستم که به خاطر خوشی و لذتهایی که در قید و بند آنها افتادهام، دیگر نمیتوانم به یاد آورم کجا زندگی میکردم یا کجا باید باشم.
هوش مصنوعی: دل من پر از دردی است که اگر اشکهایم را از صورت پاک کنم، این درد به حدی است که آستینم را هم به زیر میبرد و به دامنم میرسد.
هوش مصنوعی: اگر من لباس خود را از تن بیرون کنم، تو زیر آن فقط شخصی ناتوان را خواهی دید که در واقع تنها درونی خیالی یا جسمی بیارزش دارد.
هوش مصنوعی: باید احتمال بدیهای دشمنان را در نظر بگیرم، زیرا قلبم توانایی جدا شدن از دوست را ندارد.
هوش مصنوعی: هیچکدام از دردهای واقعی اهمیتی ندارد، زیرا وقتی من در رنج هستم و فریاد میزنم، انگار که هیچکس به حال من توجهی نمیکند.
۱۰. جم: «نام جمشید هم هست؛ در جایی که با نگین و وحش و طیر و دیو و پری گفته میشود، مراد سلیمان است و در جایی که با جام و پیاله مذکور میشود جمشید، پسر طهمورث و چهارمین شاه پیشدادی است و آنجا که با آیینه و سد نام برده میشود، اسکندر. پس از حمله عرب و استقرار اسلام در ایران داستانهای ملی با قصههای سامیان آمیخته شد. پادشاهان و ناموران ایران با پیامبران و شاهان بنیاسرائیل رابطه یافتند.» (لغتنامه) / حدیث: سخن، ماجرا، افسانه و داستان / چاه بیژن: افراسیاب پس از اطلاع از عشق بیژن و منیژه، بیژن را در چاهی به نام ارژنگ زندانی کرد و منیژه را از کاخ بیرون راند. وقتی گیو از یافتن پسر خود، بیژن، ناامید شد، به کیخسرو متوسل گشت و کیخسرو رستم را برای نجات بیژن به توران روانه ساخت و با راهنمایی منیژه او را در چاه یافت و نجات داد. (فرهنگ تلمیحات) / کنایه: شب دراز (شب هجران و سخت) / تضاد معنوی: تخت جم، چاه بیژن. / معنی: برای آن کسی که بر تخت پادشاهی تکیه زده است، درازی شبها معنایی ندارد. من سردی و سیاهی آن را درمییابم که در چاه تاریک هجران ماندهام. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی
هوش مصنوعی: میگویند ای سعدی، از عشق دست بکش و توبه کن، اما من نمیتوانم و نمیخواهم که عشق را رها کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همین شعر » بیت ۱
گر تیغ برکشد که محبان همیزنم
اول کسی که لاف محبت زند منم
ور صوف قبرسی دهدم قاقمش بزیر
(اول کسی که لاف محبت زند منم)
هرگه که من به زلف وی اندر نگه کنم
شادی و خرمی ز دل خویش برکنم
گردد روان سرشکم و گردد تپان دلم
گردد نژند جانم و گردد نوان تنم
هرگه که دست بر شکن زلف او برم
[...]
ای نجم دین به خط تو عثمان نداد سیم
نه جمله بی میخم باوی چه فن زنم
دل برکنم ز سیم تو تا از برای سیم
آلات روی عثمان چون سیم برکنم
تو بشکنی برای آنچه دهی خط نجم را
[...]
ای بارگاه صاحب عادل خود این منم
کز قربت تو لاف زمین بوس میزنم
تا دامن بساط ترا بوسه دادهام
بر جیب چرخ میسپرد پای دامنم
تا پای بر مساکن صحنت نهادهام
[...]
جان میبرد به عشرت حوران گلشنم
تن می کشد به خدمت دیوان گلخنم
عیسی است جان پاک و خرست این تن پلید
پیکار خر همی همه بر عیسی افکنم
تن دیو و جان فرشته و من نقش دیو شوم
[...]
کوه بلاشدست ز رنج جرب تنم
بیچاره من که کوه بناخن همی کنم
رگهای من چو چنگ برون آمده ز پوست
پس من بناخنان خود آن رگ همی زنم
چون چوب خرگهست برو برپشیزها
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.