گنجور

غزل ۳۶۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم

بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی

وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم

بیار ای لعبت ساقی نگویم چند پیمانه

که گر جیحون بپیمایی نخواهی یافت سیرابم

مرا روی تو محراب است در شهر مسلمانان

وگر جنگ مغول باشد نگردانی ز محرابم

مرا از دنیی و عقبی همینم بود و دیگر نه

که پیش از رفتن از دنیا دمی با دوست دریابم

سر از بیچارگی گفتم نهم شوریده در عالم

دگر ره پای می‌بندد وفای عهد اصحابم

نگفتی بی‌وفا یارا که دلداری کنی ما را

الا ار دست می‌گیری بیا کز سر گذشت آبم

زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزم

بیابان است و تاریکی بیا ای قرص مهتابم

حیات سعدی آن باشد که بر خاک درت میرد

دری دیگر نمی‌دانم مکن محروم از این بابم

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » غوغای عشقبازان » ساز و آواز قرائی

وحید تاج » خانه ی غریب » سازوآواز (سلمک/شهناز/قرچه/رضوی/نوا/فرود) (دستگاه شور)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بابک نوشته:

لطفاً در بیت سوّم “بیار” به جای “بیا” جایگزین شود.
در مصراع دوّم از بیت چهارم نسخهٔ فروغی “نگردانی” است ولی در غزلهای سعدی به خطّ حسن سخاوت (مدّرس انجمن خوشنویسان) و چاپ شرکت مولّفان و مترجمان ۱۳۶۶٫ ٫”نگرداند” که به نظرحقیر هم اصلح میباشد.
با سپاس

👆☹

مصطفی نوشته:

از نطر من هم نطر گذشته صحیح می باشد .در مصرع دوم بیت چهار جنگ مغل عاملی عاقلانه برای روی گرداندن از محراب مسلمانی به شمار می آید که شاعر به خاطر عشق زیاد خود این کار را روا نمیداند.پس: “وگر جنگ مغل باشد نگرداند ز محرابم” صورت صحیح میباشد.

👆☹

مجید نوشته:

با نظر بابک عزیز و توضیح مصطفی عزیز موافقم ضمن اینکه بنده هم بیشتر”نگرداند ” شنیدم

👆☹

آرمان کریمی نوشته:

همایون شجریان-ساز و آواز مشتاقی-اجرا در سلیمانیه عراق

👆☹

زهرا نوشته:

بزرگان، لطفا بنده رو در فهم معنی بیت دوم یاری بفرمایید

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

زهرای گرامی
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی
وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم
از شدت عشق فرسوده شده ام و عقلم از کار افتاده ولی با این حال این عشق دست از سرم بر نمی دارد
از جان دریغ ندارم که اگر دریغ کنم دروغگویی بیش نیستم

👆☹

زهرا نوشته:

ممنون آقای محسن از توضیح خوب تون
معنی کلی رو متوجه شده بودم ولی “مشتاقم” رو در این بیت درک نمی کنم

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

زهرا ی گرامی
نه مشتاقم یعنی عاشق نیستم می گوید:
اگر جانم را دریغ کنم بدین معنا ست که عاشق نیستم بلکه دروغگو هستم
مشتاقم = خواهانم ، عاشقم
نه مشتاقم = عاشق نیستم
کذابم = دروغگویم ، در عشق ظاهر سازی می کنم

👆☹

عباسی - فسا نوشته:

سلام
معنی این بیت:
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی
وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم

تنم فرسود و عقلم رفت یعنی پیر شدم چون پیری باعث فرسودگی جسم و زایل شدن عقل می شود.
سعدی دارد می گوید با وجود این که پیر و ناتوان شدم و جسم و عقلم از کار افتاده است ولی عشق در وجود من هنوز زنده است
و اگر در راه این عشق و معشوق از بذل جان دریغ کنم دروغگو هستم و عاشق واقعی نیستم.

بذل جان که جای خود دارد حتی گلایه هم در فرهنگ عشق نیست
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
حافظ

👆☹

مجتبی نوشته:

سلام.من ابتدا این مصرع رو اشتباه خوندم و معنی مصرع رو بی درنگ متوجه شدم.اگه دوستان نظری داشته باشند خوشحال میشم که احتمال اینکه اصل مصرع همینگونه باشد،وجود دارد یا خیر؟
سپاس

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی
«گر از جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم»

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید