گنجور

 
سعدی شیرازی
 

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید

اگر آن یار سفرکرده ما بازآید

گو تو بازآی که گر خون منت در خورد است

پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید

نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار

چیست تا در نظر عاشق جانباز آید

من خود این سنگ به جان می‌طلبیدم همه عمر

کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید

اگر این داغ جگرسوز که بر جان من است

بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید

من همان روز که روی تو بدیدم گفتم

هیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید

هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس

آن که محبوب من است از همه ممتاز آید

گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی

هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هانا در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۴ نوشته:

در مصرع هر چه در صورت وهم آید و در عقل و قیاس.جایگیری دو کلمه عقل و قیاس کنار هم بنظرم درست تر است،چنانکه در نسخه ای به تصحیح و توضیح جناب آقای غلامحسین یوسفی آمده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیرالملک در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۱ نوشته:

شیراز همان وطن است که کنعان یوسف بود و بهشت آدم و بخارای رودکی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.