نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود
با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود
خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم
وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود
پارس در سایهٔ اقبال اتابک ایمن
لیکن از نالهٔ مرغان چمن غوغا بود
شکرین پستهدهانی به تفرج بگذشت
که چه گویم؟ نتوان گفت که چون زیبا بود
یعلم الله که شقایق، نه بدان لطف و سمن
نه بدان بوی و صنوبر، نه بدان بالا بود
فتنهٔ سامریش در نظرِ شورانگیز
نفس عیسویش در لب شکرخا بود
من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملکست
یارِ بتپیکرِ مهرویِ ملکسیما بود
دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد
همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
سعدی در بهار به همراه دوستش به دامان طبیعت میرود. زیبایی طبیعت شیراز و امنیت آن دلنشین است. در آن میان سعدی زیبارویی را میبیند و از دلربایی او میگوید و دل به او میبازد.
معنی: در هنگام بهار هوس کردم لحظهای با دو رفیق به صحرا روم؛ زیرا همیشه نمیتوان تنها بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خاک شیراز را همچون پارچهای منقش و با طرحهای زیبا دیدم. چهرههای زیبای بسیاری بر این پارچه بود.
پارس در سایه حمایت اتابک در امنیت به سر میبرد، اما صدای آواز پرندگان دشت، غوغایی به پا کرده بود.
زیبارویی با دهانی همچون پسته زیبا و شیرین در حال گذار بود. نمیتوانم بگویم که چقدر زیبا بود.
خدا میداند که نه شقایق مثل او زیبا، نه یاسمن مثل او خوشبو و نه صنوبر مثل او بلندقامت نبود.
چشم شورانگیزش در خود فتنهی سامری و لب زیبایش در خود نفس عیسوی داشت.
نمیدانستم که بت است، یا هلال ماه نو و یا فرشته. معشوقهای با پیکر بت، چهرهی همچون ماه و سیمای فرشته بود.
او دل سعدی و یک دنیا انسان دیگر را در لحظهای به غارت برد؛ درست به همان شکلی که در نوروز از خوان یغمای شاه همه چیز به غارت میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همین شعر » بیت ۶
فتنه سامریش در نظر شورانگیز
نفس عیسویش در لب شکرخا بود
یاد باد آن که چو چَشمت به عِتابم میکُشت
مُعْجِزِ عیسَویَت در لبِ شِکَّرخا بود
دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
نظر همت من از طرف بالا بود
دیده میزد همه شب نقش خیالت بر آب
پیش صاحبنطران راز نهان پیدا بود
آب چشم از سرم امروز گذشت و چه عجب
[...]
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بود
رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود
دفترِ دانش ما جمله بشویید به مِی
[...]
سالها خرقه ما در گروه صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
سالها تا رتنم تافته کمخا بود
دل چون پرمگس شیفته والا بود
پیش ازان روز که والا شود آب سرسنگ
[...]
مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
هر دو عالم در شعاع حسن او شیدا بود
پرتو حسنت عیان بینم ز ذرات جهان
مهر رخسار تو تابان از همه اشیا بود
مرغ جان عاشقان را در هوای وصل دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.