گنجور

 
سعدی شیرازی
 

یار باید که هر چه یار کند

بر مراد خود اختیار کند

زینهار از کسی که در غم دوست

پیش بیگانه زینهار کند

بار یاران بکش که دامن گل

آن برد کاحتمال خار کند

خانه عشق در خراباتست

نیکنامی در او چه کار کند

شهربند هوای نفس مباش

سگ شهر استخوان شکار کند

هر شبی یار شاهدی بودن

روز هشیاریت خمار کند

قاضی شهر عاشقان باید

که به یک شاهد اختصار کند

سر سعدی سرای سلطانست

نادر آن جا کسی گذار کند

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دسته طیبات
منبع اولیه ویکی‌درج

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۴۹ نوشته:

زینهار شبه جمله است یعنی بر حذر باش معنی های دیگر ان یکی مهلت و أمان و نیز البته می باشد احتیاط هم امده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۱ نوشته:

قاضی شهر عاشقان باید
که به یک شاهد اختصار کند

قاضی به دو شاهد بدهد فتوی شرع/در مذهب عشق شاهدی بس باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۶ نوشته:

بسیار زیبا!
با دو دلبر در ره توحید نتوان رفت راست
یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سیدمحمد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۷ نوشته:

روفیا بانو
درود
با دو دلبر در ره توحید نتوان رفت راست
یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن
گمان نمی کنید ره توحید رفتن نیز به خاطر دل است که باز همان برای خود خواستن است، خود خواهی ، همان دلبر اول و هوای خویشتن داشتن ؟.
زنده باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۱ نوشته:

غیر از این نیست دوست عزیز:
همچنین هر کاسبی اندر دکان
بهر خود کوشد نه اصلاح جهان
ولی اگر ما منافع حقیقی خود را بشناسیم مصالح یار و در همان راستا منافع جهان نیز تامین خواهد شد!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۳ نوشته:

هوای خویشتن هوای هوس ها و منافع کاذب است که ما را از کامیابی حقیقی باز می دارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۶ نوشته:

دوست عزیز
منطقه امن یا safe zone برای ما آدمیان سرزمین پهناوری نیست،
تنها یک لبه تیغ باریک است که در آن هم منافع حقیقی ما تامین می شود هم کسی صدمه نمی بیند،
اندکی لغزش ما را به یکی از دو سوی لبه تیغ می اندازد،
این سو قربانی شدن خودمان است لیک ما نمی خواهیم قربانی شویم، موهبت زیستن را نمیخواهیم هدر دهیم، ما خودمان را دوست داریم!
آن دگر سو قربانی شدن دیگران است، ما این را نیز نمی خواهیم، ما اصلا نمی توانیم میان جیغ های دلخراش برخاسته از درد دیگران آسوده خاطر زیست کنیم،
ما تنها یک انتخاب داریم، لبه تیغ!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

....... در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۹ نوشته:

پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۰ نوشته:

جناب شمس ،
بعید ندانید از سامرست موام است ، به یقین میگویم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۶ نوشته:

شهربند هوای نفس مباش
سگ شهر استخوان شکار کند
سعدیا نه سگی ماند نه هم استخوانی
شهر در خاک شد به که زان هیچ ندانی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مفقود الاثر در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۹ نوشته:

بذار رک و راست بگم
دوران کرشمه و ناز در شاهوار و این حرفا گذشته ,
حالا حافظ و سعدی اصلا فرق دارن همیشگی آن ,
شمام اگه این طرز گفتار رو پی بگیرید بی رودربایسی بگم به جایی نمی رسید
الان مثلا شرح پریشانی وحشی بافقی رو بخونید , سبک کاملا عوض شده
ولی خب اگه واسه دل خودتون نوشتین خیلیم خوبه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مفقود الاثر در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۲ نوشته:

یه خورده , البته بیشتر از یه خورده هم تحت تاثیر حافظ هستید
شاعر باید خودش باشه شبیه هیچکس نباشه تا واقعا شاعر باشه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن.۲ در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۲ نوشته:

نادر...عزیز
دوست دارم نظر شما را که می دانم سابقه ی خوب در شعر دارید بدانم و همچنین از دوستان گرامی و فرهیخته 7 و 8
ممنونم
ضمناً : غزل از من نیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مفقود الاثر در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۷ نوشته:

ببخشید رفیق که نظر دادم
دیدم هیچکس جوابتو نداد گفتم جور کش بقیه باشم یه وقت دلخور نشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناصر در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ نوشته:

محسن جان
این غزل کمتر از غزل های خوب دیگران نیست
بار اول که خواندم کمی شکن داشت ولی بار دوم به نظر روان و ساده آمد .
پیداست که هم وزن همین غزل سعدی ست.
در انتخاب لغات و نو آوریِ واژه ها دقت شده و شاعر خوب از عهده بر آمده.
سخن عشق را از هر زبان که می شنوی نا مکرر است.
من عاشق شعر عاشقانه ام ، مخصوصاً سبک کلاسیک {قدیمی}
در انتظار بیت تخلص هستم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۸ نوشته:

درود محسن. 2 گرامی
در مجموع غزلی زیباست با معانی عالی
اما انسجام لازم بین ابیات وجود ندارد..کمی پراکنده است و آنگونه که باید روان نیست دوست من
به گمانم شاعر می توانست معانی مورد نظر خود را بهتر، گویاتر و شیرین تر در قالب یک غزل منسجم به نظم درآرد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گویان در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۱ نوشته:

در ارتباط با مورد لبه تیغ که بانو روفیا
فرمودند من یاد شعری از مارین سوسکو
افتادم
دلم به حال پروانه ها می سوزد
وقتی چراغ را خاموش می کنم
و به حال خفاش ها
وقتی چراغ را روشن می کنم ...
نمی شود قدمی برداشت
بدون آن که کسی برنجد؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.