دلی که دید که پیرامن خطر میگشت؟
چو شمع زار و چو پروانه در به در میگشت
هزار گونه غم از چپ و راست دامنگیر
هنوز در تک و پوی غمی دگر میگشت
سرش مدام ز شور شراب عشق خراب
چو مست دایم از آن گرد شور و شر میگشت
چو بیدلان همه در کار عشق میآویخت
چو ابلهان همه از راه عقل برمیگشت
ز بخت، بیره و آیین و پا و سر میزیست
ز عشق، بیدل و آرام و خواب و خور میگشت
هزار بارش از این پند بیشتر دادم
که گرد بیهده کم گرد و بیشتر میگشت
به هر طریق که باشد نصیحتش مکنید
که او به قول نصیحت کنان بتر میگشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال و روز دلی میپردازد که در معرض خطرات و غمهای مختلف قرار دارد. این دل مانند شمع و پروانه در تلاش و جستجو است و هیچگاه آرام و قرار ندارد. او گرفتار شور و شوق عشق شده و بهطور مداوم در پی آن است. دل، به دور از عقل و منطق، به عشق میچسبد و از خواب و خوراک بیخبر است. شاعر با اشاره به تجربههای گذشتهاش، توصیه میکند که به او نصیحت نکنید، چرا که حس میکند نصیحتها نهتنها به او کمکی نمیکنند، بلکه او را بیشتر به بیراهه میبرند.
زار: گریان / تناسب: شمع و پروانه / معنی: دلی را که گِرد خطر میگشت و مثل شمع گریان و همانند پروانه آواره بود که دیده است؟ - شرح غزلهای سعدی
تک و پوی: جست و جو و تلاش / کنایه: دامنگیر (جدایی ناپذیر، مزاحم، گرفتار کننده) / معنی: در حالی که هزار غم و اندوه، او را احاطه کرده بود و از سیر باز میداشت، باز هم در جست و جوی غمی دیگر بود. - شرح غزلهای سعدی
شور: وجد و هیجان، غوغا / خراب: مست و بیخود / شور و شر: فتنه و فساد / ایهام تناسب: بین "مدام" در معنی "شراب" که در اینجا مراد نیست با "شراب، خراب و مست". / تناسب: مدام، دایم / جناس زاید: شور، شر / واج آرایی: تکرار حرف "ش" / معنی: پیوسته سرش از وجد و نشاط بادهٔ عشق مست بود و از آن روی مثل مست یکسره گِرد فتنه و آشوب میگشت. - شرح غزلهای سعدی
آویختن: چنگ زدن، مشغول گشتن، پیچیدن. / کنایه: بیدلان (عاشقان و دلباختگان) / معنی: مثل دلباختگان همواره به کار عشق و عاشقی چنگ میزد و بدان میپرداخت و همواره همانند انسانهای نادان مرتب از مسیر خود دور میشد. ـ شرح غزلهای سعدی
بخت: سعادت و اقبال / بیره: بیراه، بیشیوه و طریق، راهگمکرده / بیآیین: بیدین، بیمذهب / بیسروپا: آشفته و سرگردان / معنی: در اثر بخت بد راه گم کرده و سر از پای نشناخته زندگی میکرد و در اثر عشق، ناآرام و بیخور و خواب به سر میبرد. - شرح غزلهای سعدی
بیهده: باطل، ناحق، بیهوده / معنی: او را هزار بار بیشتر از اینکه اکنون پند میدهم نصیحت کردم که به کار بیهوده مشغول مباش و گرد آن مگرد؛ ولی بیشتر گرد آن میگشت. - شرح غزلهای سعدی
بتر: کوتاه شدهٔ بدتر / معنی: او را به هر شیوهای که در نصیحتگری میشناسید، نصیحت نکنید؛ زیرا او با سخنان ناصحان شیفتهتر و بدتر میشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چو ابر زلف تو پیرامن قمر میگشت
ز ابر دیده کنارم به اشک تر میگشت
ز شور عشق تو در کام جان خسته من
جواب تلخ تو شیرینتر از شکر میگشت
خوی عذار تو بر خاک تیره میافتاد
[...]
دلی که روز و شبان از پی نظر میگشت
ز زخمِ تیزِ نظر ، دوش بیخبر میگشت
کسی که پا نکشیدی ز کعبه در همه عمر
به طوف میکده میدیدمش به سر میگشت
بلی مسیر قمر عقربست و این عجبست
[...]
دلم به کوی تو هر شام تا سحر میگشت
سحر چو میشد از آن کو به ناله بر میگشت
پس از مجاهده چون همدم تو میگشتم
دل از مشاهده مدهوش و بی خبر میگشت
به آرزوی تو یک قوم کو به کو میرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.