ترک تو چون ز دل کسی ای دلستان کند
جانی تو جان، چگونه کسی ترک جان کند
نالد به یاد سرو قد دلکشت همان
مرغ دلم بسدره اگر آشیان کند
من آدمی بجز تو ندیدم که چون پری
از خلق دل عیان برد و رخ نهان کند
با صد زبان غمت نتوان گفت پیش خلق
شرح غم تو دل به کدامین زبان کند
جان و دلست منزل و مأوای او که او
منزل به دل نماید و مأوا به جان کند
گفتی دلت چه خواهد از آن، لطف یا ستم
خواهد دلم که آنچه دلش خواهد آن کند
از پیریم چه باک که صد پیر چون مرا
پیر مغان به یک قدح می جوان کند
پیران جوان شوند به میخانه به رفیق
چندی به صدق خدمت پیر مغان کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و وابستگی عمیقش به محبوب سخن میگوید. او تصور میکند که با محبوبش همدم و همراه خواهد شد و خود را به مثابه پروانهای تصور میکند که به شمع او وابسته است. اما او نمیداند که محبوبش ممکن است از او دور شود و او تنها و دیوانه خواهد شد. شاعر به زیبایی و عشق محبوب اشاره میکند و او را مانند لیلی و مجنون معرفی میکند، در حالی که خود را به عنوان یک افسانه معرفی میکند. همچنین، او به غم و تنهایی خود در صورت دوری محبوب فکر میکند و میگوید که حتی پس از مرگ نیز در میخانه خواهد ماند. شاعر در نهایت به این باور میرسد که همچنان با محبوبش پیوند خواهد داشت، حتی اگر به شکل خاک و یا یک ظرف شراب باشد.
هوش مصنوعی: دلتنگی و محبت به تو چنان است که اگر کسی دلش را از تو بکند، چطور میتواند جانش را رها کند؟
هوش مصنوعی: پرندهای که یاد سرو زیبای دلآرام را به خاطر دارد، در غم و اندوه ناله میکند، اگر بتواند آرامش و آشیانهاش را دوباره پیدا کند.
هوش مصنوعی: من هیچ کس را جز تو ندیدم که مانند پری از انسانها دلربایی کند و چهرهاش را پنهان نماید.
هوش مصنوعی: با هر زبانی که بخواهم درد و غم تو را به مردم بگویم، نمیتوانم. حالا دل من با کدام زبان باید این احساسات را بیان کند؟
هوش مصنوعی: جان و دل، مکان و پناه او هستند؛ زیرا او با دل خود مکان را به ما نشان میدهد و جان ما را در آغوش خود میگیرد.
هوش مصنوعی: گفتی که دل تو چه میخواهد، آیا رحمت یا ظلم؟ دل من نیز آنچه بخواهد، همان را انجام میدهد.
هوش مصنوعی: چه نگرانی از اینکه من پیر شدهام، وقتی که پیران دیگر به سادگی میتوانند با یک جرعه از شراب، مرا دوباره جوان کنند.
هوش مصنوعی: پیران به جوانی و شادابی در میخانه میآیند و با دوستانی در کنار هم به گرمگرفتن و دلنشینی میپردازند، و با صداقت به خدمت پیر مغان ـ که نشاندهنده خرد و تجربه است ـ میرسند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاهی که پیر گشته جهان را جوان کند
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان کند
وان نامه کان به نام ملک ارسلان بود
دست شرف از آن به تفاخر نشان کند
آن شهریار عدل کانصاف او همی
[...]
گیرد قدر عنانش و بوسد قضا رکاب
گر پای و دست قصد رکاب و عنان کند
هرگز به سالها نکند ابر نوبهار
آن مکرمت که دست تو در یک زمان کند
خاقانیا ز نان طلبی آب رخ مریز
کان حرص کآب رخ برد آهنگ جان کند
آدم ز حرص گندم نان ناشده چه دید
با آدمی مطالبهٔ نان همان کند
بس مور کو به بردن نان ریزهای ز راه
[...]
تیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کند
تیزی که روزگار بدو امتحان کند
تیزی که مردگان همه از بیم درریند
گر نفخ صورصدعت خود را چنان کند
تیزی که چون زمنفذ سفلی گشاد یافت
[...]
چشمت که قصد جان من ناتوان کند
گویم مکن به قصد دل، همان کند
مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند
چون طوطیی که میل به هندوستان کند
آن کس که مانده بسته سودای زلف تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.